|
|
|
Sunday, June 07, 2009
از کنار شالیزار های گیلان رد می شوم زنانی را می بینم که مشغول کارند . فکر می کنم مطالبتاشان در شعارهای انتخاباتی کدام کاندیدا میگنجد ؟... یادم می آید که کسی میگفت اندازه ده دقیقه این مدل خم شو روی زمین ببین چه حالی می شوی . فکرش را بکن که اینها یک نصفه روز را بدون توقف اینطور میگذرانند گرمای شرجی را هم به آن اضافه کن ... مطالبات این زنان در شعارهای کدام کاندیدا جای گرفته ؟ جوانی در بازار رشت روی یک چرخ دستی گوجه فرنگی می فروشد . کیلویی 350 تومان ... مطالبتاتش در شعارهای کدام کاندیداست؟ حرفهای کدامشان به دلش می تشیند ؟ پای کدام مناظره دلش خنک می شود ؟ روزنامه فروشی مسنی عکس دو کاندادیدا را چسبانده به دکه اش ! منظورش چیست ؟ شهر پر از بنر های تبلیغاتی رئیس جمهور است . نه که فقط سر در ستادهایش , همه جای شهر . کنار بانکها ... در میدان های اصلی . بنرهای دیگری در ابعاد بزرگ خبر از سخنرانی های تبلغاتی منوچهر متکی و صفار هرندی در حمایت از دکتر را دارند ... فکر میکنم اگر بروم بزنم روی شانه ی زنان شالیکار و بگویم این تخلف انتخاباتی است آدم های دولتی نباید کاندیدایی را تبلیغ کنند به من چه میگوید؟ اگر به پیرمرد روزنامه فروش که قند در دلش آب شده رئیس جمهورش دست آخر دزد را رو کرد بگویم : پدر جان به دزد رای بده به دروغگو شرف دارد چه میگوید ؟ گیرم بیشتر ماشین هایی که پوستر چسبانده اند یا روبان بسته اند کاندیدای مرا تبلیغ میکنند ... این یک واقعیت است . این آقا در نقاط دور از مرکز رای دارد ... در مناطقی که مطالبتاشان با من و تو فرق دارد چون شرایطمان تفاوت دارد ... مطمئنم خیلی هایشان اصلا خیالشان نیست که جناب رئیس به کل منکر هاله ی نورش شد ... آن "سی صد میلیون" به خاطرشان مانده که بی جواب ماند آنقدر رئیس روی آن تاکید کرد که به کل تمام آن سوال های بی جواب گم شد ... به راحتی باور میکند که آن "یک میلیارد" اشتباه محاسبه بود اما بی خیال" سی صد میلیون "نمی شود ... تک جمله هایی که به خاطر میماند ملاک تصمیم گیری خیلی هاست ... اینها را گفتم تا بدانیم . همش 5 روز فرصت داریم . 5 روز طلایی هر کاری از دستمان برمی آید انجام دهیم تا "دروغ "را کنار بزنیم . 5 روز برای اینکه همراه شویم به جای اینکه جلوی آینه با ژستهای مختلف تمرین کنیم " دیدی گفتم نتیجه از اول معلوم بود " وقتی که تو رای ندهی خب او رای می آورد . این را باور کن ... حالا هی بنشین آسمان و ریسمان بباف . مرا بخاطر نوار سبز دور مچم مسخره کن ... باور نکن نوار سبز من این روزها رسانه است, به هم میگوییم و یاد هم می آوریم که تنها نیستیم . هی بچسبانش به چیزهایی که یک عمر بهشان پوزخند زدی . مشکلت همین جاست . یک عمر پوزخند زدی و و نخواستی باور کنی خوشت بیاید یا نیاد این باور جمع کثیری از مردم این دیار است. پوزخندت و انکارت مرا مطمئن می کند که ما از مسیر تو هیچگاه به دموکراسی نمی رسیدیم ... خرابی از حد گذشته ... همراهی تنها چاره است ... همراه شو عزیز , همراه شو
|
|
|
|