آلوچه خانوم

 






Wednesday, January 29, 2003

آپارتمان ما اين مدليه که توی هر طبقه 3 واحده . دو تا روبروی هم . يکی هم وسط . ما گوشه غربی هستيم . يعنی يکی روبرومونه . وسطيه آشپزخانه اش پشت توالت ما است . ( يه وقتهايی هم که لوله فاضلاب مشترک دستشويی و ظرفشويی اونها می گيره لپه و تفاله چايی و دونه برنجه کف توالت ما راه می افته ) . ديوار ها هم مثل پوست پياز نازکند . ما از توی توالت صدای جلز و ولز پياز داغ درست کردنشو می شنويم خدا می دونه اون توی آشپزخانه اش بسته به اينکه چی خورده باشيم , چه سرو صداهايی رو می شنوه !

***

صبحه! در حالی که يه جورايی نمی دونم پيش کی(؟) شرمنده ام که اين چه وضع خوابيدن و بيدار شدنه, سعی می کنم بخوابم. و می خوام تا قبل از اينکه هوا واقعا روشن بشه اين اتفاق بيفته ! اين عادت از آقای همخونه بهم ارث رسيده ! ... يه کمی اين دنده اون دنده می شم . مثل هر صبح فکر می کنم , چقد خوبه که قبل از ظهر پاشم. سعی می کنم فکر کنم چطور می شه وقتمو مفيد بگذرونم . با خودم می گم بايد با برنامه ريزی درس بخونم که عقب نيوفتم . بعد فکر می کنم, عقب چيه ؟ چرا جلو نيفتم ؟ بعد برای جلو افتادن نقشه می کشم, از فکر اين موفقيت انبساطی ناخوداگاه توی عضلات صورتم حس می کنم و با رويی گشاده پلکهام به هم می چسبه ! همين موقع روبرويی که جفتشون کارمندند و از همه زودتر و به صورت خانوادگی از خونه بيرون می رن در حالی که سر بچه اش هوار می کشه که سر وصدا نکن! مردم خوابند! مثل زلزله از پله ها می رن پايين! خودمو سر زنش می کنم که حقته! آخه اين چه وقته خوابه ؟ دوباره سعی می کنم دنبال علت بگردم . يادمه مدتها بود که دلم می خواست يه چند روزی برم يه جايی يه چند وقتی جای خوابيدن بميرم . چقدر خسته بودم ؟ چند وقته که اصلا خسته نشدم ؟ بايد ورزش کنم ... اصلا هم می دوم هم يوگا رو شروع می کنم . شنا هم می روم ... از فکر اينکه چقد قوی می شم دوباره هيجان زده می شم . دوباره اعصابم آروم می شه ... پلکهام سنگين می شه ... دختر بغلی ها درو محکم می بنده . می ره مدرسه ...ديگه هوا کاملا روشنه ... فکر می کنم چقدر به آدمها قول دادم که يه روزی , سر فرصت می رم ديدنشون ... سعی می کنم ليستشون رو توی ذهنم مرتب کنم ... دوباره چشمامو می بندم ...صدای نفس های آقای همخونه ديگه منظمه , حتما خوابش برده ....طوری از اين پهلو به اون پهلو می شم که بيدار نشه ... دخترکوچيکه بغلی ها حتما آب خواسته چون صدای باز و بسته شدن شير آب می ياد. بعد جنب جوش توی خوبه بغلی زياد می شه ... باباشون داره می ره سره کار و دو تا کوچولو ها دم در حتما دارن بای بای می کنند و باباشون به روشون می خنده ... صدای تاپ تاپ يه جفت پای کوچيک برهنه روی مرمر از توی راهرو می ياد و صدای مامانه که با نگرانی می گه نيفتی ! ... دوباره پلکهام سنگين می شه ... دختر روبرويی باصدای بلند نوار گوش می ده ... رعنا ! تو کجايی ؟ ... از اين پهلو به اون پهلو می شم ... خانوم بغلی جارو برقی اش رو راه می اندازه ... کوچولو ها هم دارند برنامه خردسالان می بينند... صدای جارو برقی قطع می شه ... بچه ها باهم دعوا می کنند ... يکيشون با جيغ می ياد دم در و مامانه تهديدش می کنه که ديگه مامان تو نيستم ... اصلا از خونه برو بيرون ... و من هنوز دارم سعی می کنم پلکهامو بهم بچسبونم و عجيبه که هر روز هم موفق می شم ....

 آلوچه خانوم | 3:28 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?