سلام. دو تا مهمون عزيز داشتيم که هديه اين صفحه به ما بودند. گاهی حس ميکنم اين صفحه هم يکی از اعضای خونه ماست. بهر صورت خيلی خجالتمون دادند که اين همه راه اومدند و" تور يکروزه دور آلوچه " رو برگزار کردند. ضمنا علاوه بر ما باربد رو هم خجالت دادند و براش يه دوست شاخدار خوشگل آوردند که ضميمه پرونده است ( باربد پايينيه و کادو بالايی). خلاصه که بازم ممنون بچه ها.
.jpg)
امسال که ميدونيد جشنواره نرفتيم ( غير از همون ناخونک آلوچه خانوم به فيلم آقاشون ). باربد يه کاری کرد که چسبيديم تنگ دلش تو خونه انگار نه انگار که جشنواره بدون ما مثل مرد بی سبيله . ميدونيد , فکر ميکنم تقريبا اينقدر ( ------------) از کيف جشنواره رفتن به صفشه و آدمهاش . اما ديروز با خوندن يه وبلاگ چنان حالی کردم که تمام خماری صف جشنواره امسال جبران شد . آقای خسرو نقيبی
وبلاگی دارند که محتوايش از سواد ما خوب حتما بالاتر است . اما اون پايين
مطلب يه سری
کامنت داره که خوراک خودمه . بخدا چنان جو منو گرفت که حتی يخ بستن فلان جايم روی سکوهای جلوی سينما کريستال هم برام تداعی شد. خدا الهی عمر با عزت بهت بده وبلاگ ! نور به مانيتورت بباره ,ای کاشف وبلاگ که من دست از صف کوتاه رو از خماری در آوردی . خلاصه اگه اهل کل کل هستيد و با سينما حال ميکنيد و اسم مسعود کيميايی برای بحث کردن انگولکتون ميکنه بريد يه سر به
کامنتهای اين
مطلب بزنيد و حال بنماييد. واقعا که خوش بحالمان با اين همه عشق کيميايی و کشته بيضايی ( خودمو ميگم) و حزب اللهی و ضد انقلاب و استقلالی و پرسپوليسی و فمينيست و سنت گرا و عاشق داريوش و مرده گوگوش و تعصب و تعصب و تعصب . باور کنيد از ماها باحالتر بازم خودمونيم که حتی سليقه های هم رو نميتونيم تحمل کنيم , بعد ميخوايم با 3 شماره دموکراسی بپره بغلمون و نميفهميم که چرا نميپره . تقصير من و تو که نيست , هست ؟ خدافظ شما.