آلوچه خانوم

 






Wednesday, September 29, 2004



ما رشتی ها برای بچه ای که دندون در می ياره يه مراسمی می گيريم که اگه اشتباه نکنم, بهش می گيم گازفروشان . البته لازم به توضيح مي باشد که گاز به زبون گيلکی می شه دندون . به اين ترتيب که يه سفره پهن می کنيم . گاز بيرون بورده (به فتح ب و واو) مورد نظر رو می شونيم وسط سفره و چند تايی وسيله مثل قيچی و پيچ گوشی و خودکار و از اين حرفها که رو می چيينم روی سفره که ما برای باربد سی دی و کنترل تلوزيون و سه تار هم گذاشتيم بعد برنج و عدس وگندم بوداده گردو رو می ريزيم سر بچه !! احتمالا با اين اميد که اين دندون ها هميشه چيزی برای خوردن داشته باشند , بعد صبر می کنيم ببينيم بچه کدوم يکی از چيزهايی رو که چيديم جلوش بر می داره هر کدوم رو که برداره اين طور فرض می شه شغل آينده اش يه جورايی با چيزی که برداشته مرتبطه ... همه اين ها رو توضيح دادم که بگم باربد مداد رنگی و سه تار رو برداشت ... روزی که براش گاز فروشان گرفتيم يه حلقه فيلم 36 تايی ازش عکس گرفتم به اين اميد که توی يکی دو از فريم هايی که گرفتم , اون دندونهای زيبا رو داشته باشيم . عکس بالا باربد ما در روز آخر نه ماهگی می باشد .

 آلوچه خانوم | 2:49 PM 








Monday, September 20, 2004

من کاری به اينکه اين حرکت از کی حمايت کنه ندارم . کاری هم به اهدافی که برای اين حرکت ترسيم کرده اند, ندارم فقط فکر می کنم تمرين خوبي می تونه باشه برای انجام کارهای دسته جمعی !
امروز روز تازه ای است !

راستی اينو هم بخونيد و هميينطور اين يکی رو بقيه اش هم که اينجاست . در نبود بلاگ رولينگ شايد اين ليست کمکتون کنید ببنید از اين پيشنهاد چطور استقبال شده .

 آلوچه خانوم | 5:13 PM 






Film Cover-photo by :Satyar

اين شماره مجله فيلم رو خوندين ؟ ويژه تابستان , با يه پرونده جالب در مورد شخصيتهای ( نقش های ) ماندگار سينمای ايران ! يعنی از يه عالمه منتقد سينمايی خواسته شده تا شخصييتهای مورد علاقه شون رو ليست کنند و بعد در مورد هرشخصيت ( نقش) يکی شون مطلب نوشته به من با اين شماره اش خيلی خوش گذشت ... يه چيزهايش خيلی بسيار زياد احساسات نوستالژيکی به همراه داره ... آدم ياد جوانی هاش می افته ... و البته لازم نيست توضيح بدم که نفر اول اين ليست بلند بالا حميد هامون بوده ... و 5 شخصيت از 20 شخصيت اول متعلق به فيلم های داريوش مهر جويی هستند ... فکر می کنم حتی دوست داشتن کارهای مهرجويی هم منو ياد يه چيزهايی از جوانی هام می اندازه ... اينکه می گم جوانی ها شايد بخاطر اينه که مهر زيبا در راهه . مهر ماه منه . شروع پائيز دوست داشتنی

***

با خواهر17 ساله ام حرف می زدم باور نمی کرد 10-12 سال پيش جوانها قهوه ای , سرمه ای , طوسی و زرشکی می پوشيدند و به نظرشون رنگهای صورتی . آبی روشن , سبز و ... و خلاصه تمام رنگهای روشن و تندی که آلان به شدت مده اون موقع خيلی بسيار زياد جواد بود... باورش نمی شد که سايه چشم آبی , اصلا اند جواد بود ... باورش نمی شد که مد بود با دوست پسرت بری فيلم های تئو آنجلو پلوس رو توی سينما عصر جديد ببينی ...

******************

جناب قندی قندی کاملا ناگهانی بدون اينکه با ما هماهنگ کرده باشه برنامه خواب و بيداری اش تغيير کرده . شبها زودتر می خوابه . و البته از اون طرف هم زودتر بيدار می شه . تقريبا حول و حوش 11 تا 12 . شب اول فکر کردم حتما اتفاقی هستش . بيرون برده بودمش بخاطر همين به خستگی ربطش دادم . اما شبهای بعد هم تکرار شد . الان يک هفته ای می شه که اينطوره . حالا فکر می کنم شايد بخاطر اينه که اونقدر آتيش می سوزونه که از هوش می ره . شيطون شده حسابی ... اگه 1275 بار از آشپزخانه ببرينش بيرون برای بار هزارو دويست و هفتاد و ششم بر می گرده و در حالی که بهتون نگاه می کنه تا ببينه عکس العملتون چيه صافی روی راه آب کف آشپزخونه رو بر می داره تا ببره سمت دهنش . تا حالا چند باری از توی دهنش کشيدمش بيرون . عاشق فن CPU کامپيوتر عهد دقيانوس آقای پدر آقای همخونه است که دل و روده اش بازه اوفتاده گوشه خونه مون تو نوبت تعمير ؛ سر بر می گردونی می بينی نشسته کنارش و داره فن رو می چرخونه .
اينها همه قابل تحملند ... برای چند لحظه ازش غافل شدم ... بخدا فقط چند لحظه ... می دونم باور نمی کنيد ولی دیدم جلوی در توالت نشسته و روش سمت اونطرف بود و صورتش رو نمی دیدم ... گفتم خدا رو شکر! هنوز نرفته توش ... رفتم در توالت رو ببندم دیدم داره دمپايی توالت رو می خوره ... نيم ساعت بعدش باز رفت سمت توالت ,( توی خونه ما در توالت و در آشپزخانه توی راهروی وردودی کاملا روبروی هم هستند ) نگاه کردم ديدم هر دو تا در بسته است خيالم راحت بود که کار بدی نمی تونه بکنه , بعد از يکی دو دقيقه گفتم بهش سر بزنم ديدم از جا کفشی کفش آقای همخونه رو برداشته و داره می خوره !!! با اين علاقه عجيبی که به خوردن چیزهای کثيف داره شانس آورديم تا حالا وبا يا طاعون نگرفته !! می دونم خدا خيلی رحم کرده ولی هر وقت يآد دمپايی توالت توی دهنش می افتم حالم بد می شه و خدا خودش به خير بگذرونه ... ولی قندی قندی دوست داشتنی ای می باشد , با اون دندونهاش ! دقيقا يکی دو روز اخر ماه نهم دندونش در اومد و دو روز بعد اون يکی در اومد . داشتم بهش سوپ می دادم که احساس کردم قاشق به چيزی برخورد می کنه . ديده نمی شد ها, فقط سرزده بود بيرون . سه چهار روزی طول کشيد تا قابل رويت شد و دو تا دندون کوچولو که يکی يه کمی کوتاه تر از اون يکی هستش ... هيچ می دونيد 9 ماهش تموم شده و الان توی ماه دهمه !... زود می گذره ... خيلی زود ... و خيلی حيفه که اينقدر داره زود می گذره ...

 آلوچه خانوم | 2:20 AM 








Wednesday, September 15, 2004

بعد از يه غيبت طولانی نوشتن کار سختی می شه . من جايی نبودم . همين دوروبرها می پلکيدم . قدری کامپيوترم در هم برهم شده بود يه کمی هم راستش نمی تونستم با خودم کنار بيام وسط اين بگير و ببندی که دوباره به وبلاگ شهر سرايت کرده مثلا از نيش زدن دو تا دندون پسرک با فاصله دو روز بنويسم .
آدم يه جور بدی حالش می گيره . کلمه ها رنگ می بازند . مثل همين الان .

من از آقای ابطحی به خاطر اين جور کارهاش خوشم می یاد .

 آلوچه خانوم | 3:15 AM 








دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?