آلوچه خانوم

 






Thursday, April 21, 2005

می دونين چرا اين وبلاگ اينقدر دير به دير آپ ديت می شه ؟ وقت کشی ! نمی دونم بخاطر چيه اين روزها تمايل بسيار زيادی به وقت کشی دارم و ازش لذت می برم .همش توی زمانی که قاعدتا بايد در حال انجام کاری باشم دارم سر فرصت يه کار ديگه می کنم . مثلا وقتی آقای همخونه برای حل مشکل کامپيوتر يکی از همسايه ها باربد رو هم با خودش برد تا من با خيال راحت به کارهام برسم . بجای قابل سکونت کردن اين خونه که انگار شکم خرس توش ترکيده و هيچی سر جاش نيست سعی کردم از زندگی ام لذت ببرم , برای خودم نسکافه درست کردم نشستم به خوندن بهاريه های شماره نورزوی مجله فيلم !!!

***

نگفته بودم که موهام رو کوتاه کردم . يعنی اول قرار بود مش کنم بعد از مش به خودم توی آينه نگاه کردم انگار يه بشقاب ماکارونی رو روی سرم برگردونده بودم , نمی دونم چرا اين طوری شد دفعه اول نبود که از اين کارها می کردم به هر حال بلافاصه تصميم گرفتم که کوتاهش کنم جورکوتاه نسبتا زنونه, که از اين يکی هم اصلا خوشم نيومد به خاطر همين به خودم گفتم چند روزی صبر می کنم ... مرتب هم به آقای همخونه توضيح می دادم که تا چند روز ديگه هم رنگش می کنم و هم کوتاه ... آقای همخونه با ناباوری می گفتند هم رنگتر هم کوتاه تر ؟!!! خلاصه بعد از ديدو بازديد های عيدانه موهامو به قول ليلای ليلی به طرز شرارت آميزی کوتاه کردم . اگه بخوام مدلش رو توضيح بدم بايد بگم مثل سربازهايی که در نيمه دوران آموزشی به سر می برند ... من موی اينقدر کوتاه رو خيلی دوست دارم چند سال پيش هم يه مدت طولانی موهامو همين قدری نگه داشته بودم , به نظر خودم خيلی هم قيافه ام زنونه تر می شه گويا نظر آقايان خونه ما اينطوری نيست و طی اقدامی نمادين در حالی که پدر و پسر به شدت سلمونی لازم هستند از مراجعه به مکان ياد شده خودداری می کنند . خلاصه که موهای من الان کوتاهترين موهای اين منزل همخانگی هستش .

***

ازدواج ما روز بيست و دوم فروردين ماه 10 ساله شد. بين مناسبتها و روزهايی که من و آقای همخونه در تقويم مشترکمون ضربدر زديم بی اهميت ترين روز دو نفره مون هستش . چراشو به درستی نمی دونم! شايد چون چيزی بود که بهش اعتقاد نداشتيم يعنی خيلی مسخره بود, قرار بود اسممون به شناسنامه های هم اضافه بشه بدون اينکه قرار باشه همخانگی رو شروع کنيم . عقد زودتر از موعد ! همون موقع هم يادمه روز جشن نامزدی مون رو که دو روز بعدش برگزار شد بيشتر دوست داشتيم و اصلا از اون روز حلقه هامون رو دست کرديم ... يه زمانی ازدواجی با قدمت ده سال به نظرم خيلی زياد می اومد ... يه وقتهايی که فکر می کنم انگار همين چند روز پيش بود ... و باز هم يه وقتهايی ياد مقطع های مختلف می افتم به نظرم زمان طولانی ای می ياد ... انگار که از وقتی که خودم رو يادم می ياد می شناسمش ... شايد چون خيلی جوان بوديم من 21 سال 6 ماه و 8 روزه بودم و ايشون 21 سال و 4 ماه 26 روز که توی دفتر خانه زير پل گيشا بدون اينکه روم رو سمت پدر و مادرم برگردونم و در جواب سوال وکيلم بنده؟ همون دفعه اول گفتم بله ... بدون اينکه از کسی اجازه بگيرم ...

***

چند وقت پيش توی چلچراغ خوندم زنانی که در سن بالا و مردانی که در سن پائين ازدواج می کنند از IQ بالايی برخوردارند ... با توجه به اينکه ما جوان و همسن بوديم ... يعنی چی اونوقت ؟

 آلوچه خانوم | 2:29 AM 






Comments: Post a Comment






فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?