|
Saturday, September 03, 2005
تلوزيون روزهای گذشته از نزديکی سالمرگ فرهاد مهراد و عيد مبعث نهايت استفاده رو کرد و در هر فرصتی ترانه وحدت رو پخش کرد . و همينطور تصاويری از فرهاد که داشتند چيزی رو يادداشت می کردند , عينکشون رو پاک می کردند و ... در زيرنويس اين تصاوير از ايشون به عنوان هنرمندی مردمی يادکردند, البته چند باری هم مجريان تلوزيونی در مورد ويژگی های منحصر به فرد فرهاد صحبت کردند و من مرتب روی سرم رو چک می کردم که ببينم شاخهام جوونه زده يانه ؟
وحشتناک تر از همه وقتی بود که اين آقاهه حسينی , که با اون مدل اجرای مسخره سالهاست توی برنامه های زنده تلوزيون روی خط اعصاب اينجانب باله می رقصند از مهمان برنامه که من نفهميدم کی بودند می خواد "که از فرهاد خاطره ای برای ما بگين" و اون آقا در کمال تعجب تنهاخاطره ای که از فرهاد به خاطر می آورند حضور ايشون در صف اول راهپيمايی های زمان انقلاب هستش ... ذهن ما به شدت در گير اين می مونه که چطور ممکنه اين تنها خاطره ای باشه که از فرهاد در ذهن کسی مونده باشه که يک دفعه تصاويری با ترانه پری , ترانه محبوب من از فرهاد پخش می شه توی اين کليپ همه چی پيدا می کنيد از صحنه های جنگ گرفته تا افتتاح سد کرخه و در آخر تصاوير آشنای اين روزها مربوط به نيروگاه اتمی اصفهان که فرهاد طفلکی بی خبر از همه جا داره روش می خونه : آخرش يه شب / ماه می ياد بيرون ...
و من متحير می مونم که يعنی چی ؟
|
|