Sunday, November 12, 2006
شنبه ساعت 10 صبح:
آلوچه خانوم: اولی حاضره . یه کم صبر کن که هر دو رو با هم ببری.
باربد: آره بابایی . یه کم صبر کن . اولی خیلی راحت بود.
شنبه ساعت 10:30
آقای همخونه: چی شد باربد؟
باربد: هنوز نیومده بابایی . الان میاد.
شنبه ساعت 11
آقای همخونه: چی شد بابایی؟
باربد:بابایی باید اول یه شیر و بیسکویت بخورم, بعد.
شنبه ساعت 12
آقای همخونه: باربد؟
باربد: بریم بابایی .داره میاد.داره میاد.
شنبه ساعت 1 بعد از ظهر
آقای همخونه: من چه کار کنم باربد؟
باربد: اه ! بابایی چرا داد میزنی؟ اصلا امروز پی پی ندارم.
آقای همخونه: حالا من با این ظرف جیش چکار کنم؟
آلوچه خانوم : بذار فردا دو تاش که حاضر شد با هم میبری آزمایشگاه
جناب آقای سردبیر! فهمیدی چرا امروز ساعت 2 بعد از ظهر رسیدم مجله یا فردا اصل مدارک رو برات بیارم؟