آلوچه خانوم

 






Tuesday, March 13, 2007

حدود 20 سال پیش بود که با اتوبوس دو طبقه خط 97 آزادی- پارک شهر می رفتم دبیرستان و می آمدم(شوخی شوخی برای خودم پیراشکی شدم رفت ها!) یک روز موقع برگشتن جوان جواد نشان گردن کلفتی سوار شد و بر حسب عادت این جماعت ، با این که اتوبوس شلوغ هم نبود چسبید به در ورودی و اسباب دردسر کسانی شد که سوار یا پیاده می شدند. چند دقیقه بعد پیرمردی خواست سوار شود و وقتی راه را بسته دید با عصایش به جناب گردن کلفت زد و گفت: "خوب یه کم برو تو تا مردم سوار بشن!" جناب هیکل برگشت و در حالی که عربده می کشید گفت: " خوار... عمه... مادر... دیو... ...کش! عفت کلام داشته باش!"
خیلی وقتها بعد از آن روز یاد این رفیقمان افتادم. وقتی متعصیبن گرامی به جرم خشونت طلب خوانده شدن می ریزند و می سوزانند و می شکنند... وقتی روشنفکران محترم در جواب نقد پذیر نبودنشان فحش و لیچار مایه می گذارند. وقتی صاحبان قانون اعتراض به قانون شکنی شان را با قانون زندان و حبس پاسخ می دهند... گمانم آن جناب هیکل می توانست شیخ و محتسب و عالم خوبی بشود. مایه اش را واقعاً داشت.
معمولاً در گردهمایی و اعتراض و تحصن ها و امضا جمع کردن و بمب گوگلی و کوکتل مولوتوف یاهویی شرکت نمی کنم . چون دیده ام جواب همه کتکها و چوبهایی که به وقتش خوردم، همین انرژی هسته ای و کشف آن توسط دختر دبیرستانی وسخنرانی "عفیف بودن خانوم های گیلانی بر خلاف شایعات" است. چون زن وبچه دارم و سرم گرم و پایم گیر زندگی است. چون بالاخره یاد گرفته ام فقط با شنیدن خبر هیجانی نشوم و تا حقیقت را نمی دانم، پشت هیچ علمی سینه کشکی نزنم و معمولاً فهمیدن حقیقت و پشت پرده هم ناامیدی ام را کمتر نمی کند.
داستان فیلم 300 و عکس هایش را چند ماهی است شنیده ام و دیده ام. اما چون همه ماجرا را نمی دانستم به روی مبارک نیاوردم تا خداداد گفت. اگر شما هم ارزیاب را بشناسید قبول می کنید که وقتی می گوید، یعنی می داند و کامل می داند و عقل است که می نویسد نه زبان. با امضا و بمب گوگلی هم دربست موافقم و انجامش دادم. تنها چیزی هم که حتما دارم وطن است و خاکی که از آنم و زبانی که مادری می گویمش. هر کس هم ندارد مبارکش، برود داشته هایش را بشمارد و خوش باشد. اما این که می گویم نه برای این بار، برای دفعه بعد که بدون دخترم هرگز و 300 و Delta Force می سازند است. بیایید کاری کنیم. آن هم نه اعتراض، که شاید فکر!
با همه بد و خوبمان آدمهایی بودیم که همسایه های نوکیسه امروز با سنگ حسادت شیشه ماشین مان را می شکستند از مرز که رد می شدیم. صاحب قصه ها و افسانه هایی هستیم که دیزنی و دریم ورکس اگر سیاست و دیانتمان نبود، آرزوی ساختنشان را به جای پری دریایی و مولان و گوژپشت نوتردام داشتند. قبول دارم که 2500 سال پیش هر چه بودیم افسانه شده و شاید خیلی هم خوب نبودیم. اما یادمان نرود که بودیم و تمدنی داشتیم. پیش از آن که خیلی ها اصولاً جای بودنشان هم آفریده شده باشد، چه برسد به خودشان و تاریخ شان. فکر کنیم ما با چه چیز مشکل داریم؟ با چیزی که از ما گفته می شود؟ یا چیزی که از ما دیده می شود؟ وقتی از ته دل به بورات می خندیم، غرور یک ملت را یادمان هست؟ آیا برای قزاقها هم حاضریم کلیک بمب گوگلی کنیم؟ وقتی اوج روشنفکریمان نگاه عاقل اندر سفیه به سیاست و مشارکت و کمی همدلی است، وقتی می گوییم بگذارهمه چیز آن قدر به هم بریزد تا آمریکا بیاید، پس حالا هم یادمان باشد که این لطیف ترین نوع آمدن آمریکاست. ما حق داریم از هویتمان دفاع کنیم، اما گمانم به وقتش و به جایش. اگر هالیود دست ما بود با یونان باستان چکار می کردیم؟ نگوییم دست حاکمان است نه دست ما. حاکمان هر ملتی چکیده آن ملتند. تلخ است ولی باور کنیم. همه ما هم فک و فامیل را مقدم می بینیم حتی اگر پرسنل بقالیمان را استخدام می کنیم. ما هم تحمل نفس کشیدن مخالف را نداریم، مخالفی که فقط اسمش فرق می کند نه شیوه سرکوبش: چادری و کراواتی و بی سواد و بی دین و امل و زن و مرد و .... مخالف باید له شود.
فکر نمی کنید باید پیش از این امضا جمع می کردیم که من به عنوان ایرانی با آتش زدن پرچم هر ملتی مخالفم؟ من به عنوان ایرانی با جنگ مخالفم؟ یک میلیون امضا پای این جمله ها واقعاً هیچ فایده ای یا نتیجه ای نداشت؟ مثل انتخابات فرمایشی بود؟ نمی شد در انتخابات اخیر رای بدهیم و خبرگان را تحریم کنیم و فرق شرکت کنندگان دو صندوق را نشان بدهیم، همین بزرگوار هم با هر داستانی به مقام می رسید و ما هم خودمان را بازیچه می دیدیم؟ این کارها نمی شود چون آتشش ظاهراً دیگ هیچ دیگداری را گرم نمی کند.
ما وقتی کنار می کشیم حکومت را وانداده ایم، هویت و گذشته و آینده و معاش را هم داده ایم. نمی خواهم شقیقه و شقایق را به هم ربط بدهم شعار بدهم که این نتیجه مستقیم آن است. اما 300 حاصل رای من به خاتمی است یا رای ندادن شما به احمدی نژاد؟ عزیزانی که خندیدید و انتخابات را تحریم کردید و در فراق وطن می سوزید و به ما فحش می دهید که عامل حکومتیم، 300 را شما دارید می بینید. و یادتان باشد من ساکن این خاک خاک بر سر شده که دل و دستم به گذرنامه گرفتن هم نمی رود، حاصل تحریم و تصمیم شما را شب عید می دهم. با لپه 800 تومانی که 2300 تومان شده. با کدو خورشتی که 1000 تومان شده . با بنزین که با هر خبر گرانیش همه چیز گرانتر می شود. با شغلی که صدقه سری احیای مجدد گزینش و سهمیه دریغم می شود. با تصمیم های یک شبه که شهرم را به گند کشیده. با زندانی شدن آدمهایی که بر خلاف 8 سال پیش حتی حرف هم نمی زنند و ناپدید می شوند. با سخنرانی های رسمی که هر کلمه اش توهین و تحقیر من و تو است. تهران خاتمی هر چه بود و نبود، از این جهنم تحمل کردنی تر بود. این را حق بده من بگویم نه تو! و حالا آن ارتشی که قرار بود بیاید را هم نشانم بده، چون کاردی که قرار بود، از استخوان هم دیگر رد شده. ولی باور کن آن حمله و کودتایی که منتظرش بودی آمد. همین لشکر لئونیداس فیلم 300 است. پس باد به غبغب بیانداز و پیروزی چشم به هم گذاشتنت را در سینما های دالبی جشن بگیر. هر چه خواستی جوابم را بدهی هم بده. فقط به این 3 جمله هم فکرکن: 1- من یک نفر معتقدم یک نسل زندگی به خاطر فرصت سوزی شخص خاتمی تباه شد. بیشترش را در یک کتاب نوشته ام 2- گفتگوی تمدن ها را که یادت هست؟ 3- آن جوانکی که اول گفتم شاید من باشم یا تویا شاید همه ما...

پی نوشت : این نوشته آلوچه نیست و امضای پای آن اشتباه لپی است .

 آلوچه خانوم | 3:18 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?