آلوچه خانوم

 






Wednesday, May 30, 2007

تاثیرگذارترین های زندگی یک همخونه قدیمی:

1-درون جا- خانه پدری – گرگ و میش یک تحویل سال در نوجوانی

توپ سال نو در می رود. از آن تک لحظه های نادری است که در خانه کسی با کسی قهر نیست. لبم شیرازه کتاب را لمس می کند و دستم می رود بین ورق ها. کوبنده ترین و تکان دهنده ترین کلمات زندگی را حافظ به چشمم می ریزد.

در نظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنانم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

تمام است. می دانم که می خواهم شاعر شوم

2-بیرون جا- گورستان ابن بابویه – 10 روز مانده به یلدای 71

همه پشت و پناهم را کرده اند زیر خاک و جماعتی جمع شده اند سر مزار. نا ندارم نفس بکشم. افتاده ام به یک دیوار خرابه و بغضم پشت هم می شکند. دستی کاغذ را از دستم می کشد و می رود وسط. شعر را از طرف من تقدیم می کند به حاضران. مردک فدایی را خدایی می خواند. پیرمردم تنهایم گذاشته و رفته. این اولین روز بی کسی و بی تکیه گاهی است تا آخر عمر.

شاعری تمام است. می خواهم بمیرم

3-درون جا- روبروی آینه حمام – پایان جشنواره سال بعد

چشم از خودم در آینه برنمی دارم. نمی دانم چند ساعت است. فردا دیگر جشنواره نیست. فردا دانشگاه لعنتی دوباره شروع می شود. فردا اولین روز ماه مهمانی خدا است. تیزی بین شست و سبابه راه رگ دست دیگر را عبور می کند. سرخی گرمی روی سفیدی سرد سنگ پهن می شود. کم کم چشمم سیاهی می رود. مردن به همین حماقت است پس؟ اما چقدر سرد و دل آشوب... عکس آدمها را پشت هم پشت چشمم می چینم و رد می کنم. کسی را ندارم به ماندنش بیارزد. اما یک عکس سمج ناخوانده مدام خودش را جابجا می اندازد وسط و کوتاه نمی آید. رفیق تازه ای که گناه است اگر به عشقش بلغزی. راستی چرا همه حس های خوب گناه است؟ چشم که باز می کنی صبح شده شاید. اگر نمرده ای پس لابد قرار نیست بمیری.
مردن تمام می شود. یک بار برای همیشه به عشقی فکر می کنی که تمام نشود.

4-درون جا – پشت در اتاق عمل – ده سال بعد، 10 روز به یلدا

از سرمای سنگ سیاه پله هم سردترم. صداها را دیگر نمی شنوم. باور نمی کنم این کابوس تمام شود و در کشویی سبز را باز کنند و آزادم کنند از این همه دلهره. اگر نیاید؟ اگر سالم نیاید؟ اگر تنها بیاید؟ اگر ...اگر... دستی در را می کشد و اتاقک شیشه ای را هل می دهد به بیرون. حجم کوچکی درون اتاقک شیشه ای دست و پا می زند و گریه می کند. " مبارکه! پسره! مادرش هم نیم ساعت دیگه میاد." نگاهم را چسبانده به خودش. چشمم را به سختی می بندم و باز می کنم. چیزی یادم نمی آید دیگر. همه چیز دوباره شروع می شود. دوباره تعریف می شود. دوباره گرم می شود. این عشق نیست. شاید جنون است، شاید دیوانگی، شاید جاودانگی. می ترسم از رفیق قدیمی هم بیشتر دوستش داشته باشم. فاتحه ام بالاخره خوانده شد.

همه چیز شروع می شود. وقتی می خندد می خواهم سر به تن دنیا نباشد.

 Farjam ‌ | 1:51 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?