آلوچه خانوم

 






Friday, May 18, 2007

نمایشگاه بین المللی بخشی از جوانیم بوده. یکی از نمادهای روزهایی که گذرانده ام. گشت زدن ها، شیطنت کردن ها، دنبال کسی یا چیزی گشتن ها، ولو شدن روی چمن ها، پهن کردن مقوایی که می شد سفره ناهار، اولین باری که کارت به سینه زدم و کم مانده بود تا توی حمام هم با خودم ببرمش از فرط جو گیری، همان کارتی که سالهای آخر وقتی لازمش داشتیم دیگر نمی دانستیم کدام سوراخ سمبه جیبمان را باید بگردیم… نمایشگاه را حفظم. قدم به قدم و سالن به سالن. اما روزی رسید که آن قدر از آدمها و رابطه ها دلم گرفت که رفتم و پشت سرم را هم نگاه نکردم. سه چهار سال از آن روزها گذشته و آدمهای آن روز هم جایشان را امروز به دار و دسته دیگری داده اند.

امروز بعد از سه سال باز هم رفتم نمایشگاه. نمایشگاه رسانه های دیجیتال، البته فقط برای این که پشت در اداره مانده بودم و باید می رفتم برای گرفتن کلید. چقدر حس بد و تلخ و سنگینی بود. هیچ نمایشگاهی را این قدر سوت و کور و حقیر ندیده بودم. یادش به خیر گل و گیاه و کتاب و خودرو و … . واقعا دوست داشتم یکی از کسانی را که می گفتند این ها با آن ها هیچ فرقی ندارند، همانجا پیدا می کردم تا فرقش را بکنم توی چشمش! تعداد کت و شلواری ها بی سیم به دست ریشو بدون اغراق از بازدیدکنندگان بیشتر بود و هیچ کدام هم آن برادران آشنا و اخموی چند سال پیش نبودند. جابه جا چهره های آشنا در غرفه می دیدم که یا من رو می گرداندم یا آنها و یکی دوجا هم نشد فرار کنم از سلام و والسلامی. در زمینه محتوی هم کافیست غرفه های بخش وبلاگ را مرور کنید: روضه دیجیتالی، حوزه دیجیتالی، نیایش دیجیتالی، رزمندگان، هیات و … کسی نگاه دیگری در وبلاگ نویسی فارسی که سراغ ندارد خدای نکرده؟ از سکه انداختن آن فضای متراکم و پرجنب و جوش تا حد این اتاقک های ریقو واقعاً کار هر کسی نبود. برگزاری نمایشگاه بدون اطلاع رسانی، تقسیم فک و فامیلی فضای یک همایش تخصصی…. آن قدر غصه داشتم که تا میدان ونک پیاده بیایم و هزار تومن کرایه این چهار قدم را جور دیگری به باد بدهم. حس می کردم به این چندرغاز توی جیبم خیانت کرده ام که دست نخورده از نمایشگاه بیرونشان آورده ام. رفتم داخل شهر کتاب و برای آلوچه خانوم و باربد کادو خریدم. باربد چند وقت بود با من که می آمد سر کار عاشق سوراخ کن روی میز شده بود. یک سوراخ کن برایش گرفتم که شکل سگ را سوراخ می کند. کاملاً هم به اخلاق امروزم می آمد. آن قدر حالم خراب بود که دست آخر رفتم و یک جفت کتانی تایگر گرفتم و اگر حوصله سر و کله زدن با آلوچه خانوم را داشتم این یک جفت کفش مردانه ابلهانه را همانجا کنار خیابان می گذاشتم. حیفتان نمی آید به جای کتانی نازنین ارزانتر از نعل، این کفشهای کله خر شق و رق و کج و کوله و عصا قورت داده؟ خلاصه که شکر خدا بهترم.
راستی آقای رئیس جمهور! در برنامه های انتخاباتی فرموده بودید ما مشکلات بسیار مهم تری از مو و پوشش دختران و پسران مان در مملکت داریم که ظاهراً امروز همه را حل کرده اید و به مو رسیده اید. اما خواستم عرض کنم بنده در پیاده روی امروزم بالاخره یک مشکل حل نشده دیگر پیدا کردم: دو سه تا از شمشادهای کنار اتوبان پارک وی را شته زده و وضعشان خوب نیست. لطفاً با انجام یک سفر استانی به اتوبان پارک وی اول دستور سم پاشی بدهید و بعد که به امید خدا دیگر این آخرین مشکل مملکت هم حل شد به مو و پوشش جوانان رسیدگی فرمایید. باتشکر.

 Farjam ‌ | 12:50 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?