آلوچه خانوم

 






Sunday, June 03, 2007

چهار ساله بودم که رفتیم خانه جدید. محله ای که پر شد از خاطره های بچگی و نوجوانی و جوانی. بچه محل های آن روز بهترینشان امروز پیک موتوری و عملی کنار جوبند. دو سه تایی اعدامی و حبس ابدی و قاتل فراری هم شنیده ام تقدیم انقلاب کرده ایم. خلاصه با این محله و آن پدر و مادر سخت گیر و این بچه پاستوریزه که اولین فحش های کاف دار را در 12 سالگی شنید و در 15 سالگی تازه موقعیت هر کدام را تشخیص داد از در خانه بیرون رفتن اتفاق نادری بود. شاید دلیلش همین بود که تنها رفیق شفیقم از چهار سالگی آرش شد از تنها همسایه هایی که در آن روزگار هم شبیه ما بودند و هم بچه ای داشتند هم سن من.
من و آرش دو چیز مختلف بودیم اما صمیمی ترین رفیق هم ماندیم. من شر و فوتبالیست و زبان دراز و آرش درس خوان و بی سر و زبان و کم تحرک . تنها شرش مورچه کشتن بود. هفتاد روش بلد بود برای کشتار جمعی مورچه ها. به نظرم البته آرش دست پخت رفتار پدرش بود. یک کمونیست افراطی و در نوع خود یک حزب اللهی بلوک شرقی که در تربیت بچه هم از استالینیسم پیروی می کرد. یادم نمی آید موهای آرش را در بچگی بلندتر از چهار میلیمتر دیده باشم. رنگی ترین خاطره آرش و پدرش مال ده سالگی است. با هم رفته بودیم شمال و من رسیده و نرسیده پریدم توی آب و شروع کردم به شنای سگی و آرش هم که از گربه بدتر حتی از خیس شدن می ترسید. پدر آرش یک نگاه به من کرد و با همان تک جمله های جناب سرهنگیش حکم داد: آرش! شنا کن. و این شروع داستان بود. بعد از چند دقیقه آرش در حالی که دست و پا می زد از چنگ پدرش دربیاید افتاد وسط آب و فریاد می زد: "فاشیست! ولم کن! نمی خوام شنا کنم!" این فاشیست آرش سالها مزه شوخی های ما بود. آرش رفت شریف و بعد هم کانادا و شنیدم ازدواج کرده. روزگار چرخید و من و آرش شاید ده سال است از هم بی خبریم و افتاده ایم در دنیاهای دیگر. دلم تنگ شده برای آرش مورچه کش آنتی فاشیسم....

از بین همه آدمهای وبلاگستان با یک برادر ندیده از همه بیشتر کرکری خواندم و سربه سر گذاشتم و بی چاک و دهن بازی در آوردم. تقصیر خودش است البته. پرسپولیسی و کیمیایی باز و بقیه اش هم بماند که خصوصی است. آن قدر دری وری بار هم کردیم و درد دل کردیم و دل دادیم و قلوه گرفتیم که به خودمان آمدیم دیدیم اخوی شده ایم انگار به سلامتی. دلم تنگ می شد وقتهایی که کرکری خواندن هایش نبود و دلم می گرفت وقتهایی که غصه هایش هم همراه کلمه هایش می آمدند روی صفحه. خلاصه این رفیق شفیق سری به خاک خودش زد و چند ساعتی هم حرام باغ آلوچه ما کرد. چشم به چشم که شدیم شرم حضور گرفتمان و آن همه جمله های بی چشم و رو ماندند پشت در. آن قدر که با هم نشستیم لت و پار شدن برادران لنگی را تا آخر دیدیم و دم نزدیم. آدمها با شخصیت دنیای مجازیشان فرق هایی دارند و این عمو ولگرد ما از پروفایل با وقارش هم خیلی آقاتر است. بماند که کلی خجالتمان داد و قد به قد آب شدیم. اما با همه جو مودبانه ای که ولو شده بود روی حرفهایمان حس می کردم این آدم خیلی خودی است با من. آخرش بود که فهمیدم چرا. انگار آرش را دیده بودم بعد این همه سال دوباره. نمی دانم شباهت چهره بود، طمانینه اش وقت جمله گفتن، شریف و کانادا یا هر چه که بود یک دلتنگی طولانی بود که می شکست ورهایت می کرد. خلاصه عشق غریبی داشت این دیدار. یک شعری دارم که خدا بخواهد بالاخره روزی خواهید شنید و آخرش با آرش تمام می شود و سیاوش. خواستم از الان تکذیب کنم که ربطی به این ملاقات داشته باشد! خیلی ارادت داریم عمو. خلاصه یادم رفت بپرسم اگر پدرت در ده سالگی پرتت می کرد توی دریا نظرت درباره فاشیسم چطور بود؟!

پی نوشت: دلم نیامد این بی ربط را نگویم. از زیباترین صحنه های دنیا وقتی است که یک فروند دندان خرگوش طلایی پوش موفرفری با یک توپ و در چهار قدم حریف را با خاک کوچه یکی می کند، نخ سوزن! وقتی حریف اسمش استیو جرارد باشد. سکته قلبی! آماده باش که بازی های برزیل در کوپا آمریکا نرم نرمک می رسد این بار هم.

 Farjam ‌ | 12:01 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?