آلوچه خانوم

 






Monday, June 18, 2007

یک پست بی سرو ته !

قبول دارین همه ما ها یه جورایی معتادیم ! معتاد به نشستن پای اینترنت ... تاحالا به این فکر کردین که پای اینترنت نشستن چه کارکردهای پنهانی ممکنه داشته باشه که متوجهش نباشین ! البته منظورم کارکردها و تاثیرات شخصی برای شخص شخیص شماست ... من بعد گذروندن هفته های گذشته به این اطمینان رسیدم که نشستن پای اینترنت روی من تاثیر گوارشی داره . من صبح به صبح لیوان شیرمو پر میکنم می شینم پای کامپیوتر دقیقا این صدای وصل شدن مودم انگاری روده های منو به حرکت می اندازه ....
حالا چرا هفته های اخیر به اطمینان رسیدم ؟ چند هفته ای هستش به صورت پاره وقت سرکار رفتن رو امتحان میکنم و به دنبال دیگر اعضای این منزل همخانگی مجبور شدند چیزهایی رو امتحان کنند . آقای هخونه کمی تا قسمتی با باربد سر کار رفتن رو ... باربد کمی زودتر خوابیدن رو و ... به نظر می یاد سرکار رفتن من می تونه عملی باشه به لطف این همخانه مهربون طفلکی ! یکی از دلایلی هم که کمتر اینورا مپلکم همینه ... چون من صبحها که بقیه خواب بودند یه عالمه چرخ می زدم تا وبلاگ نوشتنم بیاد . البته این یکی ربطی به روده هام نداره ها ! سر به سرم نذارید یه وقت !

***

ببینیم کسانی که توی گروههای حمایت از حقوق حیوانات هستند اگه خونه شون مثل خونه ما دچار حمله مورچه ها بشه چه کار میکنند ؟ جدی سوال میکنم ! احتمالا سم پاشی که نمی کنند پس چه کار میکنند . مورچه ها رو به جلسه ای برای حل اختلافات دعوت میکنند؟ همه جای خونه تابلوی راهنما میزنند و با فلش به بیرون هدایتشون میکنند ؟ یا اصلا خونه شون رو عوض میکنند ؟ یا اینکه مورچه رو حشره موذی فرض میکنند و حسابشو از حیوانات جدا میکنند؟ ولی مورچه ها شاید حشره باشن اما موذی نیستن . فقط خیلی احمقن ! پشتکارشون حالم رو دیگه به هم می زنه . بدجوری درگیر شدیم . از بعد از خونه تکونی نمی دونم کجای خونه رو که می شستم احتمالا در یکی از لونه های اصلی شون رو باز کردم خلاصه که در حال حاضر کاملا به این نتیجه رسیدیم که مزاحم زندگی شون توی این خونه هستیم ... از اونجایی به شدت خودمون رو از اینجا رفتنی میدونیم دردسر سمپاشی رو هم به خودمون نمی دیم خلاصه که بساطی داریم .

***

چشم دیدن قهرمانی رئال رو ندارم, مخصوصا وقتی زد رودست بارسا! اونم بارسایی که مربی اش فرانک رایکارد یکی از اون عشق های ابدی من یعنی مثلث هلندی دهه 90 می باشد. اما موفقیت کاپلو و کاناوارو در رئال مرحمی بود بر زخم های دل ما, تازه بکهام و نیستلروی هم هستند که دوستشون دارم . در واقع شاید همه چی زیر سر زیزو بود از وقتی شرشو کم کرد رئال دیگه بداومدنی و نخواستنی نبود برام .
راستی آقای همخونه ... توی پست پائینی در مورد طرفدارهای ایتالیا بدجوری کم لطفی کردی!... خوب فوتبال بازی کردن از همه چیز مهمتره ولی چه اشکالی داره کسی هم خوب فوتبال بازی کنه هم خوش قیافه باشه هان ؟
یکی از همسایه های وبلاگشهر پارسال بعداز برد ایتالیا از آلمان عکس بدترکیب ترین مرد ممکن را که داشت توی خیابانهای رم خوشحالی میکرد, گذاشته بود توی وبلاگش و نوشته بود" که فوتبال ایتالیا همین است زشت و بی قاعده!" و من فکر میکردم عمق سوزیدگی در این حرکت - انتخاب عکس و نوشته - بدجوری نمایان بود. قبول ما تا 11 سال دیگه رنگ فینال رو نمی بینیم و تا 23 سال دیگه از قهرمانی خبری نیست فعلا این سه سال رو موظفید به ما احترام بذارین . اوکی ؟

***

خطاب به اون عمویی که اسمشو نمی نویسم و خودش میدونه کیه ؟ جناب حالا دیگه وبلاگستان شد حمام زنانه ! همه شما آقایانی که نظرتون اینه چرا با جدیت هر چه تمامتر چسبیده اید به این حمام زنانه؟ هان ؟! اگر به این خاطر میگین که بیشتر فضای وبلاگستان رو خانومها تشکیل میدن, یادتون باشه جمع کثیری از ویزیتورها , کامنت گذاران و کسانی که کلا دارن شما ها رو در این عرصه جدی میگیرن همین خانومها هستند. اگر دارید تاثیر گذاری خودتون رو محک می زنید بدونید که همین فضای زنانه است که این امکان رو داره بهتون میده ... هیچ دقت کرده اید که چقدر این فضای زنانه رو در زندگی جدی گرفته اید ... پس لطفا مرام داشته باشید و هر وقت کم می یارین با عبارتهایی مثل حمام زنانه تحقیرش نکیند ... من با زنانه بودن این حمام به قول شما مشکلی ندارم و احساس تحقیر شدگی نمی کنم من با هیچ چیز زنانه ای مشکلی ندارم . ولی وقتی از این لغت برای کوچک کردن جمعی جماعتی مجموعه ای به قصد فاصله گرفتن و خود بزرگ بینی استفاده می شه بدجور قاطی می کنم . گفته باشم !

 آلوچه خانوم | 11:52 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?