آلوچه خانوم

 






Sunday, July 22, 2007

مثل سگ دارم پاچه می گیرم. دلیلش گفتن داره؟ میری جایی رو می بینی که میشه اسمش رو گذاشت خونه. به روی خودت نمیاری یک اتاق خواب برای سه نفر یه کمی کمه. به روی خودت نمیاری که آقا و خانومی که دارن بر و بر براندازت می کنن قراره احتمالاً به اندازه حقوق ماهیانه شون ازت اجاره بگیرن برای این چند وجب. به روی خودت نمیاری که تو جرمت این بوده که پدرت به جای تو حواسش به بچه های مردم بوده. پس تو هیچی نیستی. یه زیر صفر که ده سال کشیده تا شده صفر. به روی خودت نمیاری. نگاهت می کنن و سوال می کنن. رسماً بازجوییه. شما شاغلین؟ ( باید بگم نه؟) خانومتون؟ بچه هم دارین؟ ( یادم نبود برسم خدمتشون رخصت بگیرم) ببخشید میپرسیم بچه تون دختره دیگه؟( نه دیگه!) خوب خانوم نظر شما چیه؟ من باید فکر کنم. فردا خبرتون می کنیم.... خیلی زور زدم نگم بوق علی! من واسه زن گرفتنم این جوری سین جیم نشدم. یه کم دیگه پیش می رفتیم بعید نبود امتحان کشیدن سیفون و باز کردن پنجره هم بدیم. این تحقیرها رو یادم نمی ره. یادم نمی ره. این نتیجه نوشتنه. نتیجه کاسبی نکردنه. نتیجه پول رو پول نیاوردنه. که بچه های مردم ماه به ماه صفاکنن با نوشته هات بابای باربد! که خواننده های وبلاگت حال کنن از قلمت زیبات و ندونن تو 10 ساله قلم دستت نمی گیری و اسلحه ات همین کیبرده که اسپیسش خط به خط سکته میزنه بابای باربد! نتیجه اینه که بشینی ترانه بنویسی و همه به به و چه چه کنن بابای باربد. که به حرمت آقایان خواننده سگ و گربه که نوشته هات دستشونه ترانه ها تو حتی این جا هم نمی ذاری بابای باربد. ولی هیچ کس تکلیف تو معلوم نمی کنه که بالاخره این 4 خط رو می خواد یا نمی خواد بابای باربد. ترانه بهت چی داد بابای باربد؟ پول که نخواستی، اسم که نداشتی، حرمت هم که برنداشتی آقای بابای باربد. حالا باید بری سر کاری که بتونی باهاش زندگی کنی. مثل آدم. مثل آدم یعنی پول خوب بابای باربد. مثل آدم شرطش اینه که هفته ای یک باربچه تو ببینی بابای باربد. هفته ای یک بار. خسته نباشی بابای باربد.
وسط این کابوس آناهیتا داد میزنه فرجام بیا! مریم!... مریم، مریم 2 ماهه اونور دنیا خوابیده روی تخت بیمارستان تا بچه گرم به گرم وزن بگیره. که مبادا باز این قصه نیمه کاره کابوس بشه. مریم چی؟ ایمیل زده. ایمیل زده یعنی خونه است. یعنی چی که خونه است؟ ایمیل رو باز میکنه. یه خطه با چهار تا عکس." از طرف خوش بخت ترین بابای دنیا به عمو، خاله و باربد گل!" امید من بابا شده، مریم مادر شده. کسی اومده که احتمالاً فقط به من میگه عمو. آره دارم عین الاغ اشک می ریزم. دارم برای نیم وجبی فسقلی که پدرمون رو و بیشتر از همه بابای مامانشو در آورد تا بیاد مثل خر گریه می کنم. من عمو شدم. پس جناب دنیا. گور پدر پدر سگت! بچرخ تا بچرخیم. نمی فهمی عمو شدن چقدر زور آدمو زیاد می کنه.


آلوچه خانوم / خاله آناهیتا :... منتظری و منتظر ... دعا میکنی دعا میکنی دعا میکنی ... می ترسی جرات نمیکنی بگی چقدر می ترسی ... وقتی می شنوی هر لحظه ممکنه دنیا بیاد ممکنه خیلی زودتر از موعد دنیا بیاد و اصلا معلوم نیست که اوضاع چطوری می تونه باشه بند دلت پاره می شه ! ... از خیلی ها دوری ولی هیچوقت هیچ دوری ای اینجوری اعصابتو به هم نریخته ... که بی مصرفی و الان که باید , نیستی کنار شون ... اونقدر که جرات نمکنی سوال کنی اسمشو چی می ذارین ؟ تمام این چند ماه پر استرس رو از جلوی قفسه کتابفروشی گذشتی و با خودت گفتی حداقل کتا ب که میتونم بفرستم ... یا حتی یک کارت ... کلاف های کاموا رو گذاشتی جلوت سر انداختی که چیزی کوچولو ببافی و بفرستی... ترسیدی و شکافتی چون می دونستی اگه ببافی نمی تونی جلوی وسوسه فرستادنش مقاومت کنی ... فقط منتظر موندی ... ترسیدی از کابوسی که یقه خودت رو گرفته بود که نکنه اینها روزی خاطره ماراتنی نفس گیر و نا تمام باشند ... اما حالا اون پرنسس به دنیا اومده ... باورت میشه ؟!! خودش با پاهای خودش اومده ... من خاله شدم . بالاخره خاله شدم ... حتی اسمشو نمی دونیم گفتم که نپرسیدیم ! ... عکسی دارم امشب که تا صبح ولم نمی کنه میدونم ... عکسهای اولین لحظات تولد نی نی باغ شبدر .... مبارکه ! مبارکه ! خیلی مبارکه !

 Farjam ‌ | 1:06 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?