آلوچه خانوم

 






Thursday, August 16, 2007

راستش را بگویم؟ قسم خورده بودم این جا ننویسم دیگر. به تو که می خوانی این صفحه را ربطی ندارد به خدا. به این روزهای بد که گذشت، به این همه غصه که بارم شد این چند سال آخر، به این که ترانه و نوشتن ساقطم کرد برمی گردد. این نوشتن امشب هم باشد به فرمایش ... و منگی و راستی .
پنج شنبه: صندلیت را می چرخانی سمت میز. آخرین مطالب مجله را ویرایش می کنی. آخرین طنز مجله را می نویسی و خواهر و مادر نظارت بر بازی کامپیوتر را یکی می کنی. کامپیوتر را خاموش می کنی . از همه خداحافظی می کنی و میزنی به نیمه شب میدان ونک......
شنبه: ساعت 8 صبح 200 کیلومتر دورتر از این شهر لعنتی عزیز و کثیف، بالای مخزن و دود و بخار اسید و عرق کارگری که برای حداقل حقوق 20 ساعت در شبانه روز کار می کند و تو آمده ای تسمه از گرده اش بکشی و نمی خواهی و نمی توانی و می خواهی که بتوانی. فشار و دما و اسید و روغن و دوری و کار شبانه روزی و بیابان و باز دوری و ... نیکوس کازانتراکیس و شون اوکیسی را ریخته ای توی کیفت که لحظه های خالیت را پر کنند. آخر هفته یادشان می افتی و می خندی به خودت که یازده شب جنازه ات را تحویل رختخواب می دهی تا شش صبح فردا....
همه این تغییرات در سه روز اتفاق می افتد. همه کار کرده ام در زندگی. کارگری، عملگی، معلمی، کارمندی، حسابداری، پژوهش گری، فروشندگی، مدیریت، کاسبی، تجارت و همه اش ربطی داشت به بچه ها که نفسم برایشان می رود همیشه. نوجوانهای سرکش و عاصی و آن لحظه ای که همه اداهایشان را جا می گذاشتند و درد دل می کردند ... راستی با چند نفر درد دل کرده ام؟ به درد کسی خوردم این همه سال ضرر کرده؟ واقعا این همه حرام کردن عمر به درد کسی خورد؟ این همه حرف بی سر و ته که رفت و گم شد و ثمرش را ندیدم؟
شش روز از هفت روز هفته، از همه زندگیم، رفیقم و پسرم دورم. تحمل نمی کنم. حتی فکر نمی کنم که سخت است یا چقدر. کار می کنم و کار. اسمم مدیر است و کارم کارگری. با آدمهایی که وقتی می بینم شان خجالت می کشم از خودم. می خواهم یک اشتباه را جبران کنم. اشتباه نویسنده شدن و شاعر شدن را که خانه ام را به باد داد. اگر روزی از این رفیق بن بست چشیده چیزی خواندی و شنیدی و خوشت آمد، این اعتراف را بخوان. از همه شعرهایی که خواهی که خواهی شنید بیزارم و از خودم. نوشتن بیهوده ترین کار در این هوا و این روزهاست و من روزهای زیادی از سهم خانواده ام را حرامش کردم. امید وارم ان قدر دیر نشده باشد که نتوانم جبرانش کنم.
پی نوشت: راستی خواهرم جواب نوشته هایم را برای پدرم داده و تلخ و سنگین دلم را سوزانده. و خیلی سنگین و بی رحمانه و ندانسته سوزانده. و کاش این قدر بی چشم و رو بودم که همین جا جوابش را بدهم .... بگذریم. خداحافظ همه. دوستتان دارم. خداحافظ. ببخشید که این پست مثل همه پستهایی که دوست ندارم یک برگ دفتر خاطرات شخصی بود که آمد به این صفحه. ببخشید. چنان دل کندم از دنیا...... تماشا کن تماشا کن.... خداحافظ با همه غصه هایش. نیستم که تشکر کنم و خداحافظی و عرض شرمندگی. ببخشید.... نوشتن کار بیهوده ای است برای کسی که تامین ندارد و خانواده دارد. خداحافظ.

 Farjam ‌ | 12:14 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?