آلوچه خانوم

 






Sunday, October 07, 2007

1- از همه سروران گرامی که حضوری , با تلفن , کامنت , اس ام اس , پیام ارکاتانه , ارسال پیام با دود و غیره وغیره تبریک گفتند متشکرم ! بسیاربسیار در تلطیف حال و هوای غم انگیز ورود به 35 سالگی کمکم کردین از شما دوتا که حالا سه تائید و الهی من قربون سومی تون برم و مثل همیشه زودتر از همه تولدم رو مبارک کردید از تو دوست عزیز که دیروز وسط خیابون وقتی جواب تلفن رو میدادم انتظار شنیدن صدای هر کسی رو داشتم غیر از تو از شماهایی که پیشم بودین از همه ممنونم
در اولین روز 35 سالگی کماکان عقربه مثبت اندیشی ام روی عدد قابل قبولی ایستاده !

2 - باربد رازدار خوبی است یه چیزی تو مایه های دامبلدور ! عمرا اگه قرار بود رازدار خونه لی لی و جیمز پاتر باشه اونها رو به لرد سیاه می فروخت ! این وروجک با بابایی اش رفتند دوتایی باهم کادو خردیدند تا زمان اهدا چیزی حدود 4 ساعت لام تا کام در مورد اینکه کادو چیه حرف نزد حتی وقتی خواهرم تلاش کرد هم نتونست یک کلمه ازش بیرون بکشه ! الهی بمیرم وقتی کادو ها رو بهم می داد از زور هیجان این رازداری لبش کبود شده بود میلرزید و دستهاش مثل یک تیکه یخ سرد شده بود

3 - فرجام عزیز سنگ تموم گذاشتی من که کادومو دو ماه قبل پیش پیش گرفته بودم !

4 - بدیهی بود که فردای شب احیا کیک اسپایدر منی که هیچی عمرا کیک گیر نمی یاد ! بعد از ناکام موندن تلاش پدر و پسر این خانوم زحمت پخت کیک رو کشید انصافا خوشمزه بود

5 - تولد خلوتی بود مثل چند سال گذشته! ولی نمی دونم چرا خنگ شده بودم غذا کم پختم فکر میکنم کم اومد یعنی غذا سر میز تموم شد!!! و قدری شرمنده شدم مخصوصا جلوی سه دوست عزیزی اولین بار بود لطف میکردند می اومدند خونه مون ! بعد به خودم گفتم خب این آخرین بار نیست که جبران میکنم ... همیشه به ذخایز استراتژیک برای لحظه آخر فکر میکردم ها . سالاد ماکارونی ای ... کالباسی چیزی ! نمی دونم چرا این دفعه یادم رفت !

6 - گفتم در درجه خوبی از احساس مثبت اندیشی به سر می برم ! طبق معمول مشغول گذاشتن یک سری قرار و مدار با خودم هستم. با فرجام دوست که بودیم هر وقت قرار بود توی خیابون از هم خداحافظی کنیم و برگردیم خونه هامون همه اش می گفتیم 5 دقیقه دیگه بعد دوباره 5 دقیقه دیگه ! ... همینطور اونقدر طول می کشید که مجبور به ساختن شاخدار ترین دروغهای دنیا برای مامانم می شدم که اونهمه دیر رسیدنم رو موجه کنه ! چند ساليه حکایت من و خودم هم عین اون 5 دقیقه ها شده اما احساس میکنم مهلتم تموم شده یک سال وقت دارم تا پایان 35 سالگی . این 35 تاحدودی عدد روندی به نظر می رسه برای اینکه یک کات مهم تاریخی باشه. یعنی می شه آلوچه خانومی متفاوت 15 مهر 87 این صفحه رو آپ دیت کنه ؟ کاشکی می شد چند تا نامه برای خودم پست کنم که سر موعدهای مشخصی به دستم برسند یادم بیارند قرارهام با خودم چی بودند !

7 - امروز هوا از اون ریختهاست که هی سایه می شه هی آفتاب بعد سایه می شه بعد صدای باد می یاد که به برگها می کشه بعد صدای دونه های بارون لبه این پنجره های ما پوشش فلزی داره پنجره رنگ شده . فکر میکنم مثل کانال کولر و شیروانی خونه های شمال جنسش از حلبی باشه صدای دونه های بارون روش دلچسبه مثل صدای بارون توی خونه های شمال ! دلم می خواست قهوه یا چای خوشمزه درست کنم بشینم جلوی پنجره ... فریدون فروغی گوش کنم شاید !

8 - سریالهای یکی از یکی مزخرفتر در اومدند دیگه "اغما" رو نمی بینم فقط "میوه ممنوعه" رو می بینم ! خوشم می یاد ازش ! از درموندگی حاج آقا خوشم میاد . بازی هاشون رو دوست دارم ... این خیلی خوبه که اینو نشون می ده وقتی همچین اتفاقی می افته اصلا و ابدا تقصیر یک نفر نیست و مجموعه عوامله که دست به دست هم می ده .

( از این شماره به بعد با یک روز تاخیر اضافه می شود )

9 - نمی دونم شناسنامه فرجام چی شده نمی دونم آلزایمر یا حواس پرتی بابت افزایش سن و ساله یا اینکه واقعا گمش کردم ... خدا کنه اینطور نباشه شدیدا نگران اندوهگین شرمگین و یک عالمه چیز بد دیگه گین هستم و نمی دونم باید چه کار کنم اگه واقعا گمش کرده باشم . کسی از مراحل دریافت المثنی خبر داره ؟

10 - موفق شدم سه تا میل باکس رو خالی کنم و اصلیه که پر از عکس دانلود کردنیه باقی مونده هنوز !

11 - کماکان درگیر شناسنامه ام مغزم دیگه کار نمی کنه .

12 - روز جهانی کودک مبارک ! حالا واقعا 16 مهر جهانیه یا یه روزی توی خرداد ماه قاطی کردم انگاری .

13 - الف - واقعا شناسنامه کجاست؟
13 - ب - شکمم که باز دوباره به طرز شرم آوری بزرگه
13 - ج - ناصر حجازی ! واقعا که آبروی صمد مرفاوی رو خرید ! حالا ما چه جوری رومون بشه واسه یک شنبه برای خالی نبودن عریضه هم که شده کری بخونیم
13 - د - جدی حالا شناسنامه رو چه کار کنم ؟!!!

 آلوچه خانوم | 2:24 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?