آلوچه خانوم

 






Saturday, November 10, 2007

این نوشته آنی که باید می شد نشد. ببخشید. آن قدر خصوصی است که گفتنی نیست و آن قدر مال شماست که نمی شود نگفت. قصه من و آدمی است که باختم و باختمش و امروزم را برایش می نویسم. البته باز هم بعید است فهمیدنی باشد. ببخشید

1- سری است که سالهاست پر است از غصه ها و قصه ها و غم ها و شکست هایی که مال خودش نیست و در او زندگی می کنند، سرسختی می کنند، دلشکنی می کنند، تکثیر می شوند و حل می شوند. آدمهایی که وقتی سراغت را می گیریند یعنی باز خوش نیستند و خوشی از دیدن و شنیدنشان و وقتی نیستند یعنی خوشند و چه از این خوش تر. نمی دانم اسمش چیست این داستان. سنگ صبور می دانم نیستم. چون نه سنگم نه صبور و کارم سکوت و تصدیق نیست. اما سالها از آینه پرسیدم پس حریم و محرم و مرهم تو کو؟ کسی که آغوش خود بی خود تو باشد؟ کسی که تو نترسی از مست و راست و ترسو و کم طاقت بودن پیشش. هم قلم نازنین این صفحه را با این جای خالی اشتباه نگیرید. چرایش را هم اگر معلوم نیست بگذارید به حساب "که غم از دل برود چون تو بیایی". بی کس نبوده این جای خالی همیشه. اما اجل و راه دور و گردش روزگار نخواسته پر بماند....

2- باور می کنید کسی که عشق را نفهمیده شکست عشقی بخورد؟ این پسوند توهین بزرگی به عشق است گمانم. آدمی که عشق و مالکیت برایش زیاد فرقی ندارند و دلیل شکستش را روح بزرگ خودش و ناتوانی دیگران در فهمیدنش می داند هنوز برای عاشقی بزرگ نشده. باور کنید. مگر ما خودمان بچه نبودیم؟!

3- برمی گردی بعد از این همه سال و پشت سرت را دوباره نگاه می کنی. عقب می روی تا آن دوراهی بی رحم که باشی و خودت نباشی مثل همیشه، یا نباشی و خودت باشی و قدم در راه بی برگشت بگذاری. روزی که بدون این که خودم بخواهم تو را از زندگیم قلم گرفتم و تو برایم تمام شدی. رفتی به راه خودت و رفتم به راه خودم. حالا بعد این همه سال دوباره پیش می آید با هم درددل می کنیم و می خندیم و گریه می کنیم و می رقصیم. باورم نمی شود که درگیرت نیستم دیگر. نه دلم گیر است و نه دلگیرم. بزرگ شده ام انگاری. بعد این همه سال می شد دوبرنده کنارهم بنشینند یا دوبازنده و هیچ کدام ربطی به آن یکی نداشته باشد. اما دیشب تو برنده نبودی و من بازنده نبودم. وقتی یک خط درمیان می گویی اصلاً پشیمان نیستم خوب حتماً یعنی نیستی. فقط نمی دانی این پنج سال صفحه ای که اسمش آلوچه خانوم بود چه قصه ای داشت و چه کرد با دل من. همین بس است که من و تو دیگر هم را نشناسیم. شک نکن آدمی را که می شناختی مرده و آدمی را که میبینی نمی شناسی. باور کن من و تو کاشته هایمان را درو می کنیم. شکست عشقی که شنیدم تکرار نفهمیدنی است که خوب می فهممش. اما آینه ای را که من شکستم هزار تکه شد. خانه ای که زخم کهنه ای ندارد را که می بینی؟ با عشقی به نام باربد که خودت کم عشق نمی کنی. عشق ندیده ای به اسم نارنج را اما گمان نکنم هیچ وقت بفهمی و جادویش را و نزدیکی نفس هایش را و جمله هایش را که نفست را نگه می دارند تا نقطه آخرشان. قاصدک را نفهمیده ای که وقتی می آید و می رود دیگر چشم و دل و قلمت مال خودت نیست و ... نمی دانم اگر آن دوراهی نبود من امروز اینجا می نوشتم؟ ترانه می نوشتم باز؟ من بودنت را باختم. اما با نبودنت نباختم. باور کن من بالاخره بزرگ شدم. آن قدر بزرگ شدم که بفهمم تو بزرگتر این که هستی نمی شوی. موفق باشی.

 Farjam ‌ | 12:13 AM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?