آلوچه خانوم

 




دفترچه يادداشتهای آلوچه خانوم و همخونه اش



Sunday, February 03, 2008

هنوز هم نه به نوشتن فکر می کنم نه اینجا نوشتن. وسط سرمایی که شما از پشت شیشه تحملش نمی کنید، شبانه روز کار کردن و ماندن بین جنگ وحشیانه آهن و سرما داستانی دارد برای خود، شاید همین روزها به جای خود. اما این تک جمله داغت می کند و می چرخاندت در دالان سالهای سختی که طعمش هم دیگر یادت نیست: احمد بورقانی شنیدی مرد؟

یک جایی، اول یک قصه ای که بعضی ها خوانده اید نوشته ام ما نسل بی حماسه ایم. ما یعنی زاده های دهه پنجاه و یکی دو سال این طرف و آن طرف تر که بچگی مان به جنگ و انقلاب و خون گذشت و جوانیمان به سرمایه زدگی یک جامعه سنت زده ریا کار و خودخواه و بیمار. پیر بشویم نمی دانم چه شتری در خانه مان می خوابد. اما این بی حماسگی نسل من همه قصه نیست. ما جوان های نوجوانی نکرده، با شما که بزرگتر بودید و شما که کوچکترید یک فرق بزرگ داشتیم. ما نجیب ترین زادگان این خاک بودیم در روزگاری که گذشت. ما نه چریک شدیم، نه تشکیلات و حزب راه انداختیم، نه تفنگ دستمان گرفتیم روبروی سینه خودی یا غریبه، نه حرف نفهمیده گنده تر از دهانمان را در خیابان فریاد کشیدیم که حتی جرات نکردیم حرف دلمان را توی دفتری زیر بالشمان خط خطی کنیم، نه وسط خیابان عرق خوری کردیم و عربده کشیدیم، نه قرص اکس حب کردیم که فاز بگیریم و حال مردم را، از خدا ترسیدیم موقع گناه کردن، از معلم و ناظم حساب بردیم، به پدر و مادر هر چه کردند احترام گذاشتیم، از کنار گشت کمیته که رد می شدیم چشممان چسبیده بود به زمین، پایان با شکوه روزمان قصه شب رادیو بود و بزرگترین خلافمان چسباندنش به راه شب... یک ساعت کارتون در روز، یک فیلم سینمایی در هفته، چند دقیقه پخش فوتبال مرده که فردوسی پورش بهرام شفیع بود، یک ماهنامه ادبی در ماه و .... هر چه نداشتیم را می پذیرفتیم و هر چه داشتیم هرچند کم را بی شکایت و اعتراض می چشیدیم در سکوت. فقط یادتان بیاید آن چند دقیقه برنامه دیدنی ها را از گوشه و کنار جهان که چقدر منتظرش می نشستیم. ما را ترساندند و ترسیدیم، حتی از این که توی سرمان بزنند هم ترسیدیم و آهسته رفتیم و آمدیم که نزنند.
اگر نجیب نبودیم، اگر ترس خورده نبودیم، اگر به هر چه بود قانع نبودیم دوم خرداد بزرگترین فرصت اجتماعی مان و امیدمان نمی شد که حتی همین را هم دریغمان کنند. ما انقلاب نکردیم، تغییر نخواستیم، راضی شدیم به اصلاحات که شکلش را هم ما تعیین نکرده بودیم. جرممان این بود که قبولش کردیم و بلندش کردیم. و حالا این آخر قصه جوانی ماست. اصلاحات به انرژی هسته ای ختم شد. نوعی از انرژی که با استفاده از آن زمستان بی گاز و بنزین و برق و نفت می مانید و خیال می کنید هنوز سردتان است. به زنده باد مخالف من ختم شد که مخالف من زنده بماند و دور را به دست بگیرد تا من را و اندیشه من را سلاخی کند. به گفتگوی تمدن ها ختم شد تا دنیا حساب ما و تمدن را از هم جدا کند.
احمد بورقانی معاون مطبوعاتی اولین دولت اصلاحات بود. تنها خصوصیتم با او کار دانشجویی در یکی از زیر مجموعه های پژوهشی مجموعه اش بود و فقط دو بارچند دقیقه رودررو شدیم، یک دست پینگ پنگ که من بردم و او نفس زنان خندید و تشکر کرد و یک بغل جایزه مسابقه های فوتبال اداره که از دستش گرفتم. همین. روزی که نماند و رفت و استعفا داد، همه ناراحت بودند، از معاون و کارمند تا نگبان و راننده. این را هیچ جای دیگری ندیدم. طرفدار و سینه چاک اصلاحات نیستم، لااقل امروز قطعاً نیستم، حوصله سیاست و چپ و راست را خیلی وقت است ندارم، امید به اصلاح چیزی هم در این جغرافیای بی صبر و فراموشکار و کم خرد دیگر ندارم. اما احمد بورقانی همان بود که خاتمی شعارش را می داد، مهاجرانی ادایش را در می آورد و ما نسل قانع و بی حماسه منتظرش بودیم. خدا رحمتش کند.

پی نوشت: اگر غلط و اشکالی در صفحه می بینید عفو کنید. اینجا دسترسی من به صفحه نوشته های خودم طبق صلاحدید مقامات بزرگوار مقدور نمی باشد. بورقانی خیلی وقت است کاره ای نیست و چند ساعتی است که دیگر نیست.

 فرجام | 8:37 PM 















فرستادن نظرات


کتاب آلوچه خانوم







لیست وبلاگهای به روز شده
خانه هنرمندان ايران
عکاسی دات کام
سينمای ما
کودکان ايران
مجله زنان
زنستان
روز


روی پیشخوان

شهروند امروز
اعتماد ملی
کارگزران
اعتماد
چلچراغ






آهنگ هایی که دوست دارم

Kitaro - Agreement

Nat King Cole - Nature Boy

Roy Clark - Yesterday, when ...

Damien Rice - The Blower's Daughter

Jennifer Hudson - One Night Only




Google



Archive

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?