آلوچه خانوم

 






Friday, February 22, 2008

علی سنتوری

ممنونم از همه شماهایی که یادم کردین و به محض این که فیلم رفت روی اینترنت لینک دانلودش رو برام گذاشتید . مرسی تلخون بانو که وسط اون بعد از ظهر نحس با فیلم سرو کله ات پیدا شد اینورا . قول می دم پول بلیط خودم و مامان و باربد رو به شماره حساب یاد شده واریز کنم . می دونم اینکار نه جلوی کسی رو میگیره که قاچاق میکنه نه جلوی کسی رو میگیره که فیلم رو توقیف میکنه ... اما مطمئنم اگه مبلغی که جمع می شه رقم قابل توجهی باشه حداقل حال کسی رو که توقیف میکنه میگیره !

و اما فیلم :
فکر میکنم بزرگی اشتیاق من اندازه دو سال انتظار تماشای فیلم شده بود ! از وقتی که توی صفحه ی رویدادهای مجله فیلم خونده بودم" مهرجویی علی سنتوری را جلوی دوربین می برد ." میخوام راستشو بگم ... فیلم رو دوست داشتم ولی بهم نچسبید ... فیلم قدر یک فیلم مهرجویی بهم نچسبید . نمی دونم چه اتفاقی اخیرا توی کارهای مهرجویی می افته که اینطور می شه.. یک جور شلختگی که گاهی مثل "مهمان مامان" وقتی جزئی از کلیت ماجرای روی پرده می شه اتفاقا به کار کمک هم میکنه ! اما گاهی مثل "سنتوری" وا می مونی که چه خبر می شه که اینطوری می شه ! کارگردان مورد علاقه ام پیر شده ؟ ... زیادی همه چیز رو به محمد رضا شریفی نیا می سپره و خودش بالای سر همه مراحل کار نیست ؟ ... نبود ژیلا مهرجویی اینقدر همه چیز رو تحت شعاع قرار میده؟ ... شاید هم من پیر شدم و اون زن جوان احساساتی سابق نیستم . من نمی دونم چی می شه که اینطور می شه ولی اتفاقی این وسط افتاده ... یک عالمه سکانس واقعاخوب این وسط درست به هم وصل نشدن طوری که تاثیرشون رو از دست می دادند ... یک جور آشفتگی که منو کلافه کرده بود ...
دلم برای علی می سوخت ولی نمی تونستم باهاش همدلی کنم ! هانیه رو نه دوست داشتم نه قبولش داشتم - حتی بازی گلشیفته روی اعصابم بود - ولی به هانیه حق میدادم که از علی کنار بکشه . کدوم یکی از شماها می تونستین عاشق اون علی شده باشید و با این علی باقی بمونید ؟
یادمه یک زمانی مطمئن بودم اگر "مهشید امیر سلیمانی" بودم کنار حمید هامون می موندم الان بعد از 16 سال شاید باز هم دلیل کافی برای ترک حمید هامون پیدا نمی کنم ... کسی بود که بانو رو نفهمه و به "محمود" حق بده ؟ ... کسی هست که مطمئن باشه تصمیم آخر سارا برای ترک "حسام" درست ترین تصمیمش توی تمام فیلم نبوده ؟ ... هیچکدوم از شماها می تونید با لیلا همدلی نکنید و به "رضا" حق بدین ؟ حتی اگه لیلا بزور می بردش خواستگاری ! انتظار نداشتین جلوی همه وایسته و بگه نمی خوام اینکارو نمی کنم ؟ یا حتی بمانی که اینهمه با همه کارهای مهرجویی فرق داشت ! کسی هست که "بمانی" رو دیده باشه و باهاش همدلی نکرده باشه ؟
نمی دونم اشکال از کجای سنتوری بود ؟ شاید واقعا علی سنتوری آدم خیلی خاصی نبود . شاید قرار بود باشه ولی در نیومد ... شاید قرار بود ما دوتا آدم خیلی معمولی ولی دوست داشتنی رو توی این چالش ببینیم ... شاید فقط قرار بود دوست داشتنشون خیلی خاص در بیاد که اگه نظر منو می خواهید در نیومد ... عمق نداشت . شاید مشکل از منه که وقتی اسم کارگردان فیلم مهرجوییه منتظر آدمی هستم که گوشه های خودمو توش پیدا کنم ! شاید اصلا واقعا پیر شدم !
گلشیفته ی این فیلم رو ترجیح میدم فراموش کنم ... کماکان به نظر من میم "درخت گلابی" اصلا یک چیز دیگه است همینطور گلشیفته ی "اشک سرما" حتی "بوتیک "! من "میم مثل مادر" رو ندیدم نمی خوام هم ببینم! شاید شاهکار گلشیفته رو ندیدم و دارم همینطوری برای خودم قضاوت می کنم ولی به هر حال جنس بازی گلشیفته فرق کرده من این تفاوت رو دوست ندارم ! رادان خوب بود ولی فقط خوب بود خارق العاده نبود .
تاثیر گذار ترین سکانس وقتی بود که پدر "مسعود رایگان" سر زده وارد خونه علی می شه و مجبور می شه به پسرش توی تزریق مخدر کمک کنه ... شاید تنها صحنه ای بود که من عمیقا از ته دل ناراحت شدم .
فردای اون شبی که فیلم رو دیدم یکبار دیگه وقتی خونه تنها بودم نشستم و در سکوت و آرامش کامل, فیلم رو دیدم ! با همون حس شب قبل از پای مونیتور پا شدم ! و از اون روز تا الان می شه 4 روز که دارم فکر میکنم و نوشتن این پست رو به تعویق می اندازم . به شدت دلم میخواد بشینم یک بار دیگه هامون , بانو , درخت گلابی و لیلا رو ببینیم

 آلوچه خانوم | 11:27 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?