آلوچه خانوم

 






Tuesday, March 11, 2008

پیش در آمد 1: این نوشته احتمالاً آغاز یک بگومگوی دنباله دار برای کسانی است که کار مهمتری در روز ندارند. اگر بنده پا به پایتان نیامدم فقط به این خاطر خواهد بود که مجبورم به کارم برسم. بی ادبی نباشد خلاصه
پیش درآمد 2: مخاطب این نوشته مشخصاً تمام موجوداتی هستند که حس می کنند حق دارند به بقیه خاطر طرز فکرشان توهین کنند. بقیه مخالفین و موافقین لطفاً به دل نگیرید.

شرکت کردن یا نکردن در انتخابات مهم است. مهم تر از خود انتخابات
با توام! بله با تو! من یک ایرانی کاملم. یک ایرانی تمام عیار. میدانی یعنی چه؟ یعنی این که صبح روز جمعه که بلند شدم هنوز نمی دانم چه کار می کنم. یک طرف رسمیت نبخشیدن به روش انتخابی است که به اصولش انتقاد دارم، بازیچه نشدن است، تایید نکردن ستمی است که کمرمان را خم کرده، دیدن قیافه کسانی است که قرار است بهشان رای بدهم و یادآوری شاهکارهایان. یادآوری فرصت سوزی ها و فرصت طلبی های گروهی است که ترجیحشان داده ام و بازیمان داده اند یا قدرت حفظ رای من را نداشته اند و اضافه کن شناسنامه المثنی ای را که بدجوری چشمک میزند فابریکش را به هم نزنی. یک طرف هم یک مقایسه ساده است بین تجربه شرکت نکردنم با شرکت کردنم. یادآوری تصمیمهای محیرالعقولی است که برای زندگی من گرفته می شود و اجرا می شود. چه شرکتی باشم چه تحریمی. حس دردی است وقتی که حرفهای هسته ای میشنوم و گاز و نفت و بنزین ندارم، یادآوری همین هایی که دوسال است به خودمان سیخ می زنیم یادمان نرود.
آخر این برزخ آخر روز جمعه معلوم می شود. ممکن است با تحریم انتخابات صلاحیت همه چیز را لنگ در هوا کنم یا با شرکت در انتخابات همه بدبختی ها را حل کنم. نمی دانم. فقط می دانم آخر روز جمعه همان قدر که ممکن است جزو تحریمی ها باشم ممکن است شرکتی باشم. این معلوم است که تعریف از خودم نیست دیگر؟ گفتم که بدانی خودم کمیت عقلم لنگ می زند.
پس باید بفهمم تو را که شرکت می کنی و تو را که تحریم می کنی و می فهمم و به عقیده ات احترام می گذارم. اما تو را نمی فهمم که تحریم می کنی و به من شرکتی ( اگر بشوم) توهین می کنی. چرا توهین می کنی؟ چرا؟ اگر من رای بدهم خیلی زندگی از این خراب تر می شود؟ خیلی؟ یک نفر که از قضای روزگار اسمش آلوچه خانوم است می خواهد در انتخابات حتماً شرکت کند و تو که مختاری مخالف یا موافق باشی حتماً غلط می کنی به این آلوچه خانوم توهین کنی به دلایل زیر:
1-آلوچه خانوم می خواهد برای زندگی کردن در اجتماعی که بدون هماهنگی قبلی در آن زاده شده و بزرگ شده تصمیمی در حد مقدوراتش بگیرد و بوکسور هم نیست که با شرکت یا تحریمش بخواهد به دهن کسی مشت بزند. به نظرش رای دادن کار مفیدتری است. به اسم تو که رای نمی دهد؟ می دهد؟ اصولاً دموکراسی که داری همه جای خودت را برایش پاره می کنی دقیقاً یعنی همین عزیز دلم.
2-آلوچه خانوم سی سال است دارد همان جایی زندگی می کند که تو اگر به چاک جاده نزده باشی ساکن آنی و اگر زده باشی زخم خورده اش. پس این سی سال همه با هم به پای هم پیر شده ایم. نه؟ خلایق هر چه لایق هم که گفتی اگر منظورت دولت مهرورزی است باید خدمتت عرض کنم ایشان فقط رییس جمهور مجتمع مسکونی ما نیستند یک ربط قیمومیتی بین المللی با جنابعالی هم همین الان دارند احتمالاً. یه کم فکر کن حالا!
3- آلوچه خانوم هر چند مثل شما فکر می کند: آن همه رای که دادیم چی شد؟ اما در ادامه مشاعرش اجازه می دهد یادش بیاید این همه که بعدش رای ندادیم هم چی شد؟ شما که خدای نکرده در همه رای گیری ها شرکت نکردی که؟ بی زحمت دو خط مرقوم کن نتیجه این حماسه آفرینی تحریم را ما کجای زندگی مان دیده ایم؟ این را جدی گفتم. چون من هم معتقدم محل حماسه تحریمی که دو سال پیش آفریده شد هنوز مرطوب و معطر است.
4-این که نتیجه انتخابات از پیش معلوم است چطور نتیجه می دهد که من حتماً نباید در آن شرکت کنم؟ چون من را گیر می آورند؟ چون تحقیر می شوم؟ چون حق شهروندیم پایمال می شود؟ عزیز دلم! این همه به خودت فشار وارد نکن! شما انگار بدتر از من هر روز از معابر و میدان های شهر رد نمی شوی و عادت به تحقیر و پایمال شدن حقوق نداری. آلوچه خانوم عادت کرده. شما حرص نخور. مواظب غرور خودت باش لطفاً!
5- خدمتتان عرض کنم اصولاً کم استقبال ترین انتخابات این مملکت مربوط به مجلس خبرگان است و آن یکی دوباری که بزرگواران حواسشان نبود که آن را با یک رای گیری دیگر دوتا یکی کنند آمارش موجود است. الان شما خبر داری که مجلس خبرگان به این دلیل تعطیل شده یا نه؟ یا مشروعیتش جایی تغییر کرده یا نه؟
6- آلوچه خانوم وقتی تلویزیون آقای رییس کنونی مجلس را نشان می دهد، هیچ کجای تصویر نمی بیند تعداد رای ایشان را به عنوان نماینده اول پایتخت نوشته باشند. شما احتمالاً یادت نیست چند تا رای بود؟ جای شما خالی نباشد مجلس هفتم را بنده یک شکم سیر تحریم کرده بودم. راستی شما خانم عشرت شایق را می شناسی؟ نه؟پس اهل فوتبال نیستی حتماً؟ هیات مدیره استقلال و این حرفها را عرض می کنم.
7- آلوچه خانوم با حکومت دعوا ندارد. انتقاد دارد. آن هم که جرات گفتنش را ندارد. بالاخره بچه شمال است! شما که ماشالله شیری به جای کامنت گذاشتن بلند شو برو همین حرف حسابت را بلند بلند توی خیابان بگو. طی چند ساعت بعد فقط یادت باشد به همان دلایلی که می خوری و میشنوی آلوچه خانوم ترجیح می دهد به روش خودش در انتخابات شرکت کند و با کمال میل حاضر است وقتی شما برگشتی و دوباره خواستی بروی داد بزنی دنبالت بیاید. دیگر هم در انتخابات شرکت نکند. پس پاشو بجنب تا شرکت نکرده.
8-چند صد سال بعد که علم خیلی پیشرفت کرد و آدمها همه متمدن شدند، قرار است ثابت شود رای دادن یک حق است، حتی در رای گیری فرمایشی. دقت کن! یک حق شخصی. همه می توانند نظرشان را تبلیغ کنند و بحث کنند. اما هر کس حق دارد خودش تصمیم نهایی را بگیرد که شرکت کند یا نکند یا چه کسی را انتخاب کند یا رای سفید بدهد یا نقاشی بکشد یا هر غلطی که دلش خواست بکند. به شما هم ربطی ندارد حتی اگر در زندگیت تاثیر گذار باشد. چون خودت هم همین حق را داری. به هسته ای که آلوچه خانوم رای نداده! شما به اندازه یک نفر حق داری در این مرحله. حتی اگر به اندازه یک میلیون نفر حق داشته باشی.
9-آلوچه خانوم گزینه فعالی برای جایگزینی کسانی که شما با ریختشان حال نمی کنی ندارد. فعال ترین گزینه خود حضرتعالی هستی که تنها تفاوتت با 5 تا شبکه موجود این است که آنها اگر رای ندهیم فحشمان می دهند، شما اگر بدهیم. باز این بنده های خدا چند سال تجربه پیدا کرده اند در فحش دادن.
10- مشکل آلوچه خانوم شکل و قیافه حضرات نیست. مشکلش تعصب کور است. مشکلش تحمل نکردن صدای مخالف است. مشکلش توهین کردن به دیگران به خاطر عقایدشان است. مشکلش آزادی فکر و بیان است. راه حل این مشکل احتمالاً رای دادن در انتخابات نیست. اما حتماً همدلی با تو هم نیست. چون اگر مشکل تو هم همین هاست، یک جوری مشکلت خودتی. تحریم حق شماست! اما توهین نه! هسته ای هم یادت نره روز جمعه!

 Farjam ‌ | 8:59 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?