آلوچه خانوم

 






Saturday, June 14, 2008

کاش طعم گس این حسرت را شما هم چشیده باشید ....

وقتی نوجوان و نوبالغ با سری پر از هوای عاشقی، چشم باز می کنی در هوایی که نه بوی عاشقی می دهد نه حرف عاشقی می فهمد نه جایی دارد برای عاشقی... وقتی پشت در پشتت را نگاه که می کنی پیشانی نوشت همه شان یا تن دادن به تکرار بوده یا هدر شدن در حسرت... وقتی تیپدن خون دمنده تازه ای را زیر رگهای بزرگتر شدنت لمس می کنی و کسی نیست معنایش را بفهمد یا بفهماندت... وقتی چشمانت می چرخد پی عاشقی و دلت نمی فهمد چه مرگی است این گردش زمین و زمان دور سرت...

میانه این قحط عشق و قحط معشوق بو می کشی برای عاشق شدن، برای مثل عاشق ها شدن. یکی را می بینی عاشق زیباترین شده، یکی عاشق جذابترین، یکی عاشق خودنماترین، یکی عجیب ترین، یکی بی رحم ترین... و تو چشمت می افتد به گوشه ساکتی که عشقت نشسته تا پیدایش کنی، که نه زیباترین است، نه جذابترین، نه خودنماترین. بی سر و صدا و ادایی، بی نقص ترین و متفاوت ترین و تاثیرگذارترین است و بی نظیرترین. تو نگاهش می کنی و عاشق می شوی و باز نگاهش می کنی و نگاهش می کنی و عاشق تر می شوی. مست داشتنش که چشم بر می داری و دورت را نگاه می کنی، خونت خشک می شود از این همه نگاه که بی پلک زدن، حیران خیره اند به همانجا که تو بودی! عشقترین تو محبوب ترین هم هست و تو چشم نداری این همه چشم مزاحم را ببینی که هرکدام سهمی از عشق تو را دزدیده اند.

و در یک لحظه، عشقی که فقط مال تو بود و دیگری و دیگری و دیگری... عشقی که هیچ وقت تو را ندیده بود و نمی شناخت و دیگری را و دیگری و دیگری را... به ثانیه ای نیمه تمام می ماند و پر می کشد و پرپر می شود و پرپرت می کند و دیگری را و دیگری را. و تو و همه چشمهایی که چشم دیدن هم را نداشتید، نگاه هم می کنید آه می کشید و اشک می شکنید در چشمهای هم. و میان این همه آدم دیگر فقط تو می دانی چه می کشی و همان چشم هایی که چشم دیدن هم را نداشتید... و روزگار تو را می ساید و می گذرد تا شاید دوباره روزی یاد این عاشقی کنی همراه آن چشم ها...

این بود نوشته من درباره جام ملتهای اروپا. اگر لازم است ترجمه اش را هم بخوانید:

مایی که وصفمان را شنیده اید، روزگاری میان سه نوبت جنگ جنگ تا پیروزی و دوبار آژیر قرمز و یک ساعت ورزش و مردم در هفته، می گشتیم دنبال اسطوره، که از سینماهای بسته نمی آمد و از آدمهای باد دررفته کتابهای تاریخ یا شاعرهایی که نمی نوشتند و صداهایی که نمی خواندند. ما عاشق فوتبال شدیم و بعضی هایمان که حال اطوارهای پلاتینی را نداشتیم و اعصاب جادوگری خودنمایانه مارادونا و آدم آهنی های آلمانی و سامبای ناکوک برزیل را، عشقمان شده بود یک مثلث نارنجی که یک مارکو داشت که نه مثل گولیت سرش را کرده بود توی چرخ گوشت نه مثل رایکارد تف می کرد. آرام و نجیب و بی ادعا. نه خیلی زیبا بود نه خیلی جذاب نه خیلی خودنما. یک طوفان که جادویش یک ثانیه طول می کشید و در چشم به هم زدنی هر ناممکنی را ممکن می کرد... و مارکو دوست داشتنی ما پیش چشم بهت زده ما در یک لحظه پایش جایش گذاشت و یک ماشین آلمانی لهش کرد و قصه عاشقی ما حسرتی شد که با هم فقط مرورش می کردیم.

حالا نارنجی همیشه ناکام برگشته با مردی که از سفیدی شقیقه هایش که می گذری چشمش قبلت را می لرزاند. او همان عاشقی نیمه کاره است که مثل همان روزها می کوبد و می روبد و می برد. بی خودنمایی و رحم. می گویی چقدر پیر شده و یادت می افتد خودت را هم توی آینه نگاه کنی با موهای کم و سفید و چین های ریز روی صورتت.

نمی دانم این عشق ناتمام می خواهد سر و سامان بگیرد یا دوباره حسرتی بار کند روی همه عشق های نیمه کار تلمبار شده این همه سال روی دل مان. چکار می خواهی بکنی مارکو؟ می بینیمت با همان لبخند مغرور و عمیق بچگانه با جامی که می درخشد در دستت یا باز هم چشمت خشک می شود به..... نفوس بد نزنم. منتظریم مارکو! این بار به اندازه دوبار عشق نیمه تمام. منتظریم

 Farjam ‌ | 10:58 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?