آلوچه خانوم

 






Friday, July 18, 2008




خواب می بینم که در کنار دریا هستم و با عده ای آشنا و غریبه به سویی می روم....

مهشید: دوستت دارم! غصه نخور! پیشت می مونم...
تقوی: منظورم این نبود که تو Initiation نداری ...
مادر: ذلیل مرده! مردم از دستت...


15 سال پیش من و هم خانه ای که سقف مان آسمان بود، پایین میدان هفت تیر می رفتیم که ناگهان خشکمان زد. روبرویمان مردی می آمد که نه عینک پهن مشکیش، که یک دیوار بتونی هم نمی توانست مانعمان شود که بفهمیم او خود حمید هامون است. منی که متنفرم از شکستن حریم خصوصی چهره های آشنا هم نتوانستم مهار خودم را نگه دارم. رفیتم جلو و گفتم سلام! نمی دانی چه قدر دوستت داریم. خندید و با همان صدای زنگ دار گفت: مرسی. گفتم : ولی نمی دانی! و رفتیم...

چند وقت پیش نمیدانم بعد چند سال هامون را دوباره می دیدیم و به حسین سرشار و جلال مقدم و آنیک که رسید همه گفتیم آخ! یعنی هامون هم این قدر قدیمی شد که زنده یاد داشته باشد؟ یعنی ما هم؟....

...ذلیل مرده بیا بیرون! چیزی نیست مادرجون! حمید بیا بیرون!... آی آی آی! قلبت شیکسته. تنها موندی؟ غمخواری نداری؟... داد نزن! نمی زنمت! ... خدایا! برای من هم یه معجزه بفرست!... چیو می خوای بخری؟... آقا جون، دبیری جون، من که فعلاً سالمم، نمی خوامم بمیرم... شیوه برخوردمون چیه؟...این حرفا به نظر من بوی مرگ میده...مگه مرگ تو چه اهمیتی داره؟ ... پاتو از گلیمت بیرون گذاشتی! دانشمند هوشمند! ... عدم یقین، بذار عدم قطعیت.... اگر، اگر و اگرای دیگه، دیگه پدر ایمان نبود. یه کسی بود مثل من و تو... قطع شد یا قطع کردی؟ ... حقیقت داره؟... حقیقت داره؟ ... لاکردار، اگه می دونستی هنوز چه قدر دوستت داریم...

آلوچه خانوم هی بغض می کنه و اشک میریزه. من ولی نه. چشمامو باز می کنم. سعی می کنم حواسمو جمع کنم. یه عمر برای حسرت نبودنت جا دارم. الان باید حواسمو جمع کنم. اینا اولین لحظه هاییه که خودمو می شناسم و تو نیستی. قبلش یا تو بودی یا من نشناخته بودم خودمو. باید حواسمو جمع کنم. این پسرک گیج میشه اگه منم بترکم و نتونم بهش بگم مادر و پدرش یهو چه مرگشون شده. این خونه نباید بوی عزا بگیره...

پریدی توی آب حمید! و این دفعه علی جونی نکشیدت بالا تا یه نفس بکشی و دوباره جون ما هم در بیاد سر جامون و نفس بکشیم. نکشیدت بالا تا بیست سال با تو نفس کشیدن یهو تالاپ! ما چه نسل بدبختی هستیم که اسطوره مون 20 سال عمر می کنه؟ و حالا ما آویخته ها... نسل بدبختی هستیم که یا جایی نداشتیم برای دیدنت یا عمری نماند برای بودنت.

رفقای هامون باز قدیمی. فیلم نامه های هامونتان را بیاورید و جمله آخر را تصحیح کنید: هامون دیگر نفس نمی کشد.... نسل بدبختی هستیم...





* پی نوشت آلوچه خانوم : "حمید هامون" بودی یا "خسرو شکیبایی" را از یک جایی به بعد دیگر نفهمیدیم , رفیق قدیمی ! بچه محل صمیمی پس کوچه های جوانی ما ... "حمید هامون" که شدی برای ما یک پا "علی عابدینی" بودی ! خودت می دانستی ؟! که جرات داشتی باشرمی که ما خوب می فهمیدیمش بغضت را قورت می دادی و می گفتی "دوستت دارم". شیلنگ تخته انداختی و راه را به امید یک معجزه تا تهش رفتی! میدانستی معجزه ی ما بودی ؟ ... چی شد که یکهو غیب ات زد ؟ ... چه وقت رفتن بود آقای شکیبایی !!؟

 Farjam ‌ | 2:24 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?