Wednesday, September 04, 2013

.

آغاز و ختمِ ماجرا

 در‌ ورژنِ کامل‌ش  دقیقه‌ی  دوم و ثانیه‌ی چهل‌م ، خواننده قدری صدایش را پایین می‌آورد و شمرده می‌خواند ، انگار که رازی را با‌شنونده درمیان می‌گذارد؛
 من عاشقِ چشم‌ت شدم
 شاید کمی‌ هم بیش‌تر
 چیزی در آن‌سوی یقین
 شاید کمی هم‌کیش‌‌تر
 همین‌جایش! ..ـ لعنتی , هم دیوانه‌سازِ من است و هم سپرِ مدافع‌ام.  امان از وقتی که ورِِ دیوانه‌سازش می‌چربد،  سپر را بی‌جان می‌کند،  زمین‌ت می‌زند.  مثل همین امروز  ، یک‌هو بی‌خبر،  میان خنکی  غیرمنتظره و کیف‌آور خیابان ولی‌عصرـ  

1 comment:

  1. مرسی از این پست
    و مرسی از لینک این نسخه متفاوت
    یاد کتاب "آلوچه خانم" افتادم
    که چقدر بهم چسبیده بود اون موقع
    :)

    ReplyDelete