Tuesday, January 07, 2014

.

آلوچه خانوم وقت خوشی زیاد نوشتن‌ش می‌آید یا ناخوشیِ‌ زیاد.  
آلوچه‌خانوم وقت دل‌بستگی زیاد نوشتن‌ش می‌آید یا دل‌زدگی،  بستگی و زدگی به و از هر چیزی،  حتی ترکِ دیوار یا لغزیدن دستی بی‌هوا روی شانه وسطِ شلوغی.  گاهی‌  هم وقت  دل‌تنگی 
آلوچه‌خانوم  وقت شگفت زدگی نوشتن‌اش می‌آید از کشفی که زمان را به قبل و بعد از دانستگی تقسیم می‌کند. دانستن چیزی خوش‌آیند یا ناخوش‌آیند  درباره‌ی خودش یا آدم‌هایش. 
آلوچه خانوم این روزها  وبلاگ‌نوشتن‌ش نمی‌آید. چیزهایی هست که نوشتن‌اش معمولی و دمِ‌ دستی اما زندگی کردن‌ش بعید و گاهی  دست نیافتنی‌ست.
آلوچه خانوم  شب به شب سه پیمانه برنج می‌شورد.  سه تا + سه چهارم پیمانه آب می‌ریزد رویش. پلو‌پز را می‌زند به برق. نمک و ترشی خورش را می‌چشد اندازه باشد.  روی  کاسه‌ی بزرگ آبی پر از سالادش فلفل سیاه می‌سابد و نارنج می‌چلاند . گوش‌ش به زنگِ در‌است.
روزها  به گلدان‌های کوچک‌ش آب می‌‌دهد.   برای خودش چایی می‌ریزد ،  خیره می‌شود به سفیدی کاغذ خط‌دارِِ جلوی روی‌ش.   منتظرِ چیزی شبیه به دردِ زایمان. 

No comments:

Post a Comment