Friday, February 21, 2014

.










خودمان را نشانِ‌مان می‌داد   ...  ساخته‌شدن‌ش نیازِ زمانه بود یا شاید حتی کمی( فقط کمی)  دیر  بود ...  دوست‌ش داشتم و نداشتم   ...  فیلم خوبی بود اما دیدن‌ش آزارم می‌داد ...  اگر کسی از من بپرسد  her چه‌طور بود تمامِ این‌ها می‌تواند تک‌جمله‌ی من درباره‌اش باشد.   خطاب به دوستی نوشته بودم که ببین حتمن,  غافلگیرت نمی‌کند اما تو  بلدی چه‌طوری فیلم را دوست داشته باشی.  به یک‌نفر دیگر گفته بودم یک‌جور شگفت‌زدگی در مواجهه بافیلم تجربه‌  خواهی‌کرد که  برایِ من پیش نیامد ،  چون پیش‌تر جای دیگری جیره‌ام را گرفته‌ بودم.  به دوست دیگری که فیلم را دیده بود  می‌گفتم ، می‌بینی ؟ تکنولوژی نیست که سِحر می‌کند ،  هرچه‌قدر هم که غیر ممکن را ممکن کند باز‌هم ابزار است ، چوبِ جادو "کلام" است ... که کماکان کلمه بزرگترین دست‌آورد بشر است.  همه‌چیز در خدمت انتقال کلام است از گوینده‌ای که می‌خواهد شنیده شود  به شنونده‌.  که رابطه بیافریند .  رابطه  ... رابطه ... رابطه و جذابیت‌های نیمه‌ی پنهان و توانایی‌ای که سایه‌ها به‌تو می‌دهند  جاذبه‌ات را مدیریت کنی.  از آن فیلم‌هایی‌ست  که  مهم‌است مخاطب کی باشد تا بتوانی تصمیم بگیری  با چه جمله‌ای به دیدن تشویق‌ش کنی !  حتی مهم است آینه‌ی سیاه،  مخصوصن اپیزودِ اول‌ِ سیزن دوم را دیده‌باشد یا ندیده‌باشد.  

پیش‌تر ، خیلی گذرا اشاره کرده بودم که این هاگوارتزِ خودمانی دیگر اسم‌ش مجازی نیست ، خیلی هم واقعی‌ست.  بارها خواسته بودم خیلی روشن و واضح درباره‌اش بنویسم.  قالب مناسب پیدا  نمی‌کردم.  تلاشَکی کرده بودم که ببرم‌ش توی یک قصه. لحنِ خودم را دوست نداشتم.  موضع داشتم.  موضعی که توی روایت‌م نقش بازی می‌کرد.
  دیدن این فیلم آزارم می‌داد ، اما راحت‌م کرد.  دیدنِ این‌که  همه‌چیز درست سرجایش قرار گرفته تا نشان دهد، چه مرزی !؟ چه کشکی؟!  که مهاجرتی‌ست  داوطلبانه به ناکجا‌آبادی همواره در دسترس ‌،   که یک‌هو می‌بینی خیال یا فرقی نمی‌کند   واقعیتی، ماهیتی با مناسباتی  بی‌اسم، جان می‌گیرد  ، طوری که از یک‌جایی دیگر هرچیزی توی دلِ این نهنگ ممکن است   .  عشق ،نفرت، رفاقت، بی‌معرفتی،  شکوفایی، سرخوردگی ، بیماری، بهبودی، صیانت، خیانت، سکس و ارگاسمِ بدون تماس . خیلی هم واقعی با دست‌آوردها و بهای واقعی‌تر  .  تا قِرانِ آخر ! 



 



No comments:

Post a Comment