آلوچه خانوم

 






Wednesday, May 04, 2016

سه‌تایی نشسته‌ایم روی جدول چشم‌مان به سرازیری  کنار هتل آن‌ور چاهارراه‌ست.  مامان دسته‌گل‌ها را خوابانده توی جوی خشک کنار جدول روی‌شان را با پر چادر مشکی‌اش پوشانده.  این‌جا تنها جایی‌ست که مثل باقیِ زن‌ها چادر سرش می‌کند. صبح بردمان گل فروشی سرخیابان.  گل خریدن بلد نیستم. چها رنگ میخک برمی‌دارم،  سفید، سرخ ، صورتی و زرد . گل فروش می‌چپاندشان بین یک کپه عروس صورتیِ ریز،  پائین‌‌ش را فویل می‌پیچد، با روبان زرد باریک  پاپیون بی‌ریخت کوچکی پایش می‌بندد، می‌دهد دست‌م.  دسته گل ریحانه هم همین ریختی‌ست با همین جزئیات. به چشم‌مان خوشگل‌ند اما. با افتخار دست‌مان گرفته‌ایم تا همین سربالایی. اما حالا مامان قایم‌شان کرده.  شب قبل پاچ باقلا پوست گرفته،  چند حبه سیر،  یک مشت شوید خشک،  زردچوبه ، فلفل سیاه. روغن حتی،  همان‌طور خام در قابلمه را بسته گذاشته توی یخچال. توی چشم‌هایش با مداد بِل سیاه خط باریکی کشیده که تا صبح هاله‌ای ازش باقی بماند.  ابروهایش هنوز پر است،  همین‌طور صورتش.  سه سال هفت ماه و پنج روز است دست به ترکیب‌ش نزده. حتی دو هفته  پیش‌ ، برای عقدکنان خواهرش.  قرار است شنبه برود اُبری. گل‌ها را قایم کرده،  قایمکی سیگار می‌کشد،  قایمکی داریم از خوشی بال درمی‌آوریم. دو روز پیش، آخرین سه‌شنبه  نگذاشت  از مدرسه غیبت کنیم،  آخرین ملاقات را خودش تنها رفت،  گفت عوض‌ش پنج‌شنبه  ما را مدرسه نمی‌فرستد. سه‌تایی با هم می‌رویم. صبح برایمان دوتا دسته گل یک شکل گرفته که حالا دارند زیر چادرش کف جوی خشک کنار جدول پائین لوناپارک می‌پلاسند. حساب‌ش از دستمان در رفته  مینی‌بوس باشیشه‌های رنگ شده چند بار سر پائینی بغل هتل را  پائین رفته خانواده‌ها را به سالن ملاقات برده و برگردانده.  نمی‌شناسیم‌شان، ما سه‌شنبه‌ای‌ها را  می‌شناسیم. اما همه‌ی ما، آن مالش دل را می‌شناسیم. وقت تماشای خانواده‌‌هایی که با دسته‌گل  چشم‌شان به سرازیری آن‌ور خیابان است.  به‌خاطر همین گل‌ها را قایم کرده. طرف‌های ظهر بالاخره بابا نمی‌دانم از کدام  مینی‌بوس پیاده می‌شود.  من و ریحانه گل‌ها را از زیر چادر می‌قاپیم سمت‌ش می‌دویم. میخک قرمز دسته‌ای که دست من است خم برداشته. ته‌مانده‌ی خط باریک توی چشم‌های مامان شره کرده روی صورتش.  دوربینی این لحظه - ظهر هجدهم اردی‌بهشت شصت و پنج - را ثبت نکرده که شادترین تصویر روزگار چاهار نفره‌ی ماست.  بابا اما پشت شیشه‌ی سالن ملاقات شفاف‌تر بود انگاری . حالا به چشم من خاکستری‌تر از همیشه است. روزه است. حواسمان نبود  دو سال اخیر همه‌ی دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها روزه بوده. باقالی قاتق می‌ماند برای شام.

سالگرد آزادی‌اش از آن مناسبت‌هایی بود که دوتایی با هم حسابش را داشتیم و به‌ش تبریک می‌گفتم.  اگر بود و این روزها با هم تلفنی حرف می‌زدیم یا هم را می‌دیدیم ،  یادش می‌آوردم که هجدهم اردی‌بهشت همین روزهاست،  می‌گفتم؛ امسال  می‌شود سی‌سال. حتمن می‌گفت: « ما را به سخت‌جانی خود ...»

 

 آلوچه خانوم | 2:54 PM 






Comments: Post a Comment


دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?