.
وقتهایی که بیخوابی به سرم میزند یا بیحوصلهام برای دنبال کردن خواندنی، یا توی ترافیک کلافهام، ویدیوهای یکدقیقهای فرندز را نگاه میکنم. یا گلدن بازرهای گات تلنت سالهای پیش را. قبلتر پادکست جلسههای تراپی استر پرل را گوش میکردم خودم را هم گول میزدم برای زبانم خوب است موضوعشان هم جالب است. پر از عناصر داستانیست. اما برای ترافیک سر صبح اصلن انتخاب خوبی نبود، بعد دیدم «این چه کاریه خب؟» شروع کردم به دیدن چیزهایی که گفتم یا ویدیوهای کوتاه آشپزی، یا اینهایی که بهتو یک ترفندهایی یاد میدهند لکهها را چهطور پاک کنی اگر پاک نشد با لباس بیمصرف چهکنی، روی کیک را چهطور تزئین کنی، با پیراهن دور انداختنیات چطور لباس بچه درست کنی و ... از این کارهایی که هیچگاه امتحانشان نخواهی کرد. توی زندگی من کاربرد ندارند اما، اصلن کیک درست نمیکنم که بخواهم تزئینش کنم، و یکی دو سالیست لباسهای باربد که به تنش کوچک میشوند ممکن است به کار من ببایند. اما ویدیوها را نگاه میکنم چندتاییشان را بوک مارک هم کردهام. هان یادم آمد، پریروز از روی یکی از همینها با بنفشههای آفریقاییام یک کار ترسناکی کردم که توی ویدیو بهش میگفتند «جوانسازی». من و باربد اسم این ویدیوها را گذاشتهایم مرواریدحکمت. قبلترها که سرش خلوتتر بود میآمد توی تختم میپرسید «مروارید حکمت میبینی؟ چند دقیقه آشپزی ببینیم کلهام استراحت کند، بروم پی کارم» غر میزدم که همهش پنیر و پاپریکا و پودر سوخاریست . این سه قلم را ازشان بگیری احتمالن از گرسنگی هلاک میشوند. باربد مخالف است. جر و بحث میکنیم چرا هوسانگیزی غدا را در کش آمدن پنیر و چاقو زدن روی زردهی شل تخممرغ خلاصه کردهاند. چهطور ممکن است اشتهای کسی با تماشای منظرهی زردهی نیمه خام و ولو شده روی برشهای آووکادو تحریک شود؟ من حتی دلم نمیآید اووکادوی نازنین را حرام امتحان کردنش کنم. به اینجا که میرسد برای اینکه تفاوت ذائقه را یادم بیاورد میگوید، آناجان شیرین روده، ( اگر نمیدانید چیست سرچ کنید آلوچه خانوم + شیرین روده ) طبعن تسلیم میشوم.
چند وقتیست کنار این مزخرفات اکانت یک برند محصولات ویژهی موهای فر را هم در اینستاگرام دنبال میکنم، در واقع از وقتی موهایم را کوتاه نکردهام (هنوز عادت ندارم بگویم بلند کردهام )، برای اینکه یادم بماند من در دنیا تنها نیستم و ما طفلکیها بیشماریم. البته طبق آن تصاویر، ما (دارندگان موی با مقطع بیضوی) طفلکی نیستیم که هیچ، به مدد محصول آنها میتوانیم خیلی هم خوشبخت و حتی حسادتبرانگیز باشیم، اما دقیقن لحظهای که با اسکرول کردن و ورق زدن تصاویر به این روشن بینی میرسی، اسم برند روی سرت آوار میشود controlled chaos، واقعیت بیرحمانهایست، مثل سیلی بیخبر خسرو شکیبایی به بیتا فرهی.
از آن بدتر این است که این محصول/ ابزار کنترل، توی این مملکت پیدا نمیشود که دست کم یکبار امتحان کنی ببینی واقعا راست میگویند؟ اگر راست باشد شاید شبیه معجزهاست، حتی ممکناست زردهی شل تخممرغ روی آووکادو هم چیز بدی نباشد.
No comments:
Post a Comment