آلوچه خانوم

 






Wednesday, September 18, 2019

.
برای اولین بار با هم این‌طور قرار گذاشتیم که با تاکسی تکه تکه خودش را برساند به کافه‌ای نزدیک محل کارم. به نظر شاید خیلی دیر بیاید اما قواعد دنیا عوض شده. من خودم‌  ۱۰ ساله بودم خواهرم ۶ ساله. از ملاقات بابا برمی‌گشتیم توی پارک‌وی سوار اتوبوس شدیم. مامان گمانم توی توحید پیاده می‌شد که برگردد سرکار. بی‌مقدمه دوتا دانه بلیط گذاشت کف دستم و گفت ایستگاه بعد پیاده شویم با اتوبوس آزادی برویم تا ایستگاه بعد از نورگستر که می‌شد نزدیک دانشگاه صنعتی. بعد پیاده برویم تا خانه. از تلفن عمومی روبه‌روی بقالی حسین‌آقا زنگ بزنیم اداره خبر بدهیم که رسیده‌ایم.  هر وقت یادم می‌آید چه‌قدر ترسناک است که «مجبور» باشی روی توانایی امتحان‌پس‌نداده‌ی بچه‌ات برای اولین بار حساب کنی، قلب‌م فشرده می‌شود، برای ترکیب نکبت آن اجبار کوفتی و دل آویزان‌ش.
حالا اما وقتی بچه‌ات را تنها روانه‌ی خیابان می‌کنی نگران اشیا همراه‌ش هستی مبادا برایش خطر ایجاد کند. مثل همین گوشی موبایل که اتفاقن قرار‌است کمک کند همیشه در دسترس باشد، یا لپ‌تاپی که همیشه توی کوله همراه‌ش است، ساز حجیم‌ش اگر همراه‌ش باشد و همین چیزها‌ست که همه چیز را به تاخیر می‌اندازد یک‌هو به خودت می‌آیی که نکند دیر شده باشد؟
حالا در این چند روز باقی‌مانده تابستان خیلی کوتاه‌ش مشغول خیابان‌گردی و تمرین‌ایم، که مثلن اگر قرار باشد اسنپ در کار نباشد از هر میدان اصلی شهر خودت را با کدام تاکسی خطی به نزدیک‌ترین میدان به خانه و از آن‌جا به خانه برساند و چیزهایی شبیه به این. هرچی یادم می‌آید که بهتر است زودتر امتحان کند، یادداشت می‌کنم که از قلم نیفتد. با مترو تنهایی خودش را به فلان جا برساند طوری که مجبور باشد حتمن خط عوض کند. لیست بردارد چند تا لامپ از کدام مدل باید بگیریم لامپ‌های سوخته‌ی خانه را عوض کند. لوله دست‌شویی قدری گیر وگور دارد خیلی کم،  آن‌قدر که با این محلول‌های لوله‌بازکن باز می‌شود اما فکر می‌کنم بالاخره باید باز کردن و تمیز کردن آن کوفت را یاد بگیرد - من هم یاد بگیرم- پختن چند جور غذای کم دردسر، اطو کردن پیراهن، لیست برداشتن از  ملزومات خانه و خرید کردن ... بعد به خودم نهیب می‌زنم چه‌ت شده زن! چرا تندت گرفته؟   نمی‌دانم.

 آلوچه خانوم | 1:36 AM 






Comments:
به نظر من که تندت نگرفته آنا. دیر هم شده و داری جبران مافات می کنی. مادران هوشمند دوران ما بچه هاشان‌را مرد یا زن بار نمی آورند. موجوداتی با تکالیف و وظایف سنگین مردانگی و زنیت و از آن سو الکن و ناتوان در رتق و فتق امورات بدیهی یک انسان. دوران ما پسرها از کودکی باید یادبگیرند که هر آدمی باید بتواند از لباسشویی اتو اجاق گاز استفاده کند و کسی مختص ظرف شستن در خانه استخدام نشده است. و از آن طرف دخترها هم می فهمند که برای انجام کارهایی که خودشان می توانند پخمه و معطل یک مرد نمانند. روزگار پیش رو روزگار تنهاییست. تنها سفر رفتن تنها ماندن تنها بزرگ شدن و همه اینها آدم قوی متعادل و کارورزیده می خواهد. نه مرد نان آور و زن جوجه کش
 
این را هم باید بگویم من نوشته های تو را مدتهای طولانیست ‌که می خوانم. بخشی از تجربه زیسته ام شهامتش را از روایت های خوب تو از زندگی گرفته. آن موقع که فرجام در داستان آلوچه خانوم فکر می کرد شق القمر کرده که با وجود مخالفت ها با زنی بزرگتر که مهرش را به او عیان کرده ازدواج کرده ماشهامت این را پیدا کردیم که با فاصله سنی ده سال بدون موافقت خانواده و با وجود هر هشدار احمقانه ای که به ثبات ازدواجمان وارد بود با هم ازدواج کنیم از اشتباه و کمالگرا نبودن نترسیم و بدانیم که زندگی ارزشمندتر از آن است که آن را حرام یک مشت قاعده و عرف و تشخیص علمی و حرف مردم کنی. با شهامت بنویس آنا و پر جزئیات و گور پدر هر کس که بخواهد قضاوتت کند. از زندگی همین تجربه ها فقط ارزش ماندن و منتشر شدن دارند
 
Post a Comment






فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 2014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015
March 2015
April 2015
May 2015
June 2015
July 2015
August 2015
September 2015
October 2015
November 2015
December 2015
January 2016
February 2016
March 2016
April 2016
May 2016
June 2016
July 2016
August 2016
September 2016
October 2016
November 2016
December 2016
January 2017
February 2017




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?