Sunday, January 12, 2020

.


پنهان‌کاری و دروغ، طوری عزت نفس‌ت را نشانه می‌رود که به خودت می‌آیی می‌بینی قدمی بیش‌تر با جنون فاصله نداری. در حالی که می‌دانی درست دیده‌ای، به فهم و ادراک انسانی‌ات شک می‌کنی، نکند دیوانه‌ام؟ نکند خیال می‌کنم؟  
تمام دیشب، دیروز،  پریشب و پریروز دل‌م می‌خواست من دیوانه باشم و دروغی درکار نباشد.  غروب شنبه اما فقط می‌خواستم شبیه یک شهروند رفتار کنم، دسته گلی بگذارم آن‌جا و شمعی روشن کنم، همین!  در حالی‌که می‌دانستم به چشم آن صف موتورسوار، رعیت را چه به ادای شهروندی‌. 
کاری که می‌خواستم را کردم، نه کم‌تر و نه بیش‌تر. جوانان را که تماشا می‌کردم و ترس و احتیاط خودم  بیش‌تر به چشمم آمد.  ترکیب دروغ و پنهان‌کاری و مصیبت پرواز 752  بعد از آن آبان، ته‌مانده‌ی ملاحظه‌ای را که این وسط وجود داشت،  از ببن برده. یک طرف جسورتر شده و طرف دیگر گستاخ‌تر. حالا   برخورد  طبعن ترسناک‌تر است.

  


No comments:

Post a Comment