|
|
|
Monday, November 13, 2006
بابک بیات را امروز دیدم.
آن قدر حالش بد بود که بیش از سلامی و سپاسی به از در رسیده ای که نفهمیده بود کیست نشد بگوید و آن قدر حواسش جمع بود که میان صحبتم با دخترش بیاید و اجازه ندهد این نخاله از درآمده بیش تر از غزل نازنین که فقط به پدر و سلامتش فکر می کرد شماره تلفن و اطلاعات و خبر بگیرد و محترمانه جوابم کند. غزل داشت دنبال شماره ای می گشت در دفتر و می گفت : نمی خواهم خسته اش کنم وگرنه همین الان هم اگر بپرسم از حفظ شماره را می گوید....
من یک هیچ کسم . بلکه هم کمتر. بزرگترین افتخارم امروز رسیدنم با هزار کلک به اطاقی بود که مردی در آن خوابیده و به چشمم دیدم که چشمش به آسمان بود نه به در. آقای رفیق سردبیر ممنون که گوشی برنمی داری. آقای خواننده معروف مرسی که جواب اس ام اس را نمی دهی ( و خاک بر سر من اگر قرار باشد تو ترانه ام را بخوانی). دوست خبرنگار درود به شرفت که مرا تا ظهر گرداندی و آخر گفتی مگر حالش بد است؟.... من فقط یک شماره تماس میخواستم . نه برای خودم که 5 سال است دیده اید نخواستم.
داریوش نازنینم. این بار دیگر سکوت نمی کنم. این جا نیستی چون جای تو در این مملکت نیست, میان این همه سایه آدم. مردانگیت را و بزرگیت را دوست دارم. و برادرم اصلان که زحمت وصل شدن ها را می کشد مثل همیشه. و غزل بیات عزیز که شاید باز نشناسیم هم را اگر دوباره روبرو شویم. سادگی تو و عشقت به پدر محبت و اعتمادت به این غریبه را باعث شد. باشد که سایه اش هنوز بر سرت باشد.
و ای همه ما! ساکنان شرکت تولیدی عزیزان از دست رفته! بشتابید که باز سربلندی بستر نشین است تا ما خودمان را بزرگترببینیم. بیایید با هم خجالت بکشیم از دلسوزی و ترحم برای هنرمند. 60 میلیون را بشمارم برایتان؟ سکه های سریال نرگس؟ دستمزد کارگردان فلان مبتذل؟آمار فروش CD خام را می خواهید بدانید؟ همان که رویش آهنگ قشنگ به یامفت کپی می کنیم؟ تبلیغ فلان زهر مار بر دیوار کثیف فلان خیابان؟کنسرت دبی؟ فروش کاست؟ خجالت بکشیم از قیمت گذاشتن روی دین مان به مرد. چند با به کمتر از مفت هنرش را گوش داده ایم؟ چند بار حاصل دلش را دزدیده ایم در روز روشن؟ اگر فوریت نداشت. اگر پسرش تازه از بستر برنخاسته بود. اگر 2 نفر انسان دیگر از جنس محمد اصفهانی در دنیا وجود داشت. لزومی شاید نبود به عیان شدن فضاحت این معرکه 60 میلیونی که به هر کداممان کمتر از 1 تومان سهم برسد.
وبلاگ شهر عزیز! کمی تکان بخور! امضا و راهپیمایی و غر زدن و قربان خودمان رفتن و بهم فحش دادن را لحظه ای , چند روزی بگذار و وجود داشته باش . بگذار صدای نفس کشیدنت را خودت لااقل بشنوی . بابک بیات به پول تو نیاز ندارد. تو به جمع شدن و سبک کردن بار گناهت محتاجی. شماره حساب درست کنیم و کمک کنیم. نه به بابک بیات , به فرهاد مهراد. به ویگن . به حسین پناهی . به فریدون فروغی . به حسین منزوی... آخ که فرهاد مهراد... فرهاد مهراد.... به خدا هر چه نداریم صنف سینه زن و عزادارمان خیلی وقت است که تکمیل شده. بیایید راهی بجوییم تا هر وقت لازم بود به جای چه کنم چه کنم کمک کنیم . بگذارید وبلاگ "باشد". خجالت هم نکشیم. کمک کنیم و بگوییم :من عضو وبلاگشهر به سهم خودم زهرمار تومان وظیفه انجام دادم. بی چشم و هم چشمی و ادا و اصول . گاهی پول جمع کردن هم لازم است. اما گمانم نه برای بابک بیات. که دو مرد هم ارتفاع خودش کافی است امروز.
نگران جمع شدن پول برای بابک بیات نباشید. آدمهای خوب در راهند. نگران سرگردانی خودمان باشیم این وقتها. خانواده بیات اگر همراهی بخواهند اما اماده باشیم.
برای عزت انتظامی , جمشید مشایخی, محمد نوری و ... تا هستند کاری کنید. بیایید پیراهن های مشکیمان را پاره کنیم. دست هم را بگیریم و زنده ها را دریابیم . بس کنیم سیاه را و سیاه کاری را.بابک بیات از پوپک گلدره ناکام و عزیز حتماً بزرگتر است مقامات محترم . پس بشتابید با عکاسهایتان.
داریوش عزیز , اصلان نازنین, نگار مهربان
که از ديشب تاحالا لحظه ای دست از پی گیری برنداشتی , خورشید خانوم گل,
راوی عزيز , ساکن محترم سرزمين رويایی , پارسای پارسا نوشت
بی تای مهربان و ... زنده باشید و ممنون از همتتان و غیرتتان
|
|
|
|