آلوچه خانوم

 






Tuesday, May 30, 2006

عوض کردن عکس گوشه راست صفحه هميشه کار سختيه . يعنی تصميم گرفتن اين که کدوم عکس قندی قندی که اولا عکس خوبی باشه و بعد رنگ لباسش و دورو برش به رنگ اين صفحه بياد ! بخاطر همينه که دير به دير عوضش می کنم . طوری که بعضی وقتها بابتش کامنت و ای ميل هم می گيرم . اين يکی رو دوست دارم می دونم به رنگ لباسش به اين صفحه نمی ياد تا عکس بعدی انشاالله ... اين عکس مال جمعه گذشته است

***

ديشب بالاخره برنامه نود کليپ ايران من رو با صدای عصار پخش کرد . من دوستش داشتم اينجا نوشتم همسايه های سابقی که حالا اونور آب از جام جم برنامه نود رو می بينن از دست ندنش . راستی اين جمعه نه جمعه ديگه شروع می شه ها ! اينو قبلا يادم رفته بود بگم که من انگار ظرفيت جام جهانی ای که مارکو فان باستن مربی هلندش باشه رو هم ندارم ... تصميمم رو گرفته حساب ايران رو که جدا کنيم هلند تيم اوله منه و ايتاليا اين دوره می ياد يه پله پائين تر ! داشته باشيد منو با اين پدرو پسر برزيلی دو آتيشه !

***

من اين کاريکاتور کذايی رو نديدم و فقط وصفش رو خوندم , تور و خدا اگه تصويرش جايی موجوده لينکش رو برای من بفرستيد از کنجکاوی مردم ! با وصفی که من ازش خوندم... نمی دونم به نظر من اصلا قد اين همه جار و جنجال نبود ... ببخشيد حضرات اگه شما به درشتی رگ گردنتون می نازيد اين جانب آلوچه خانومی رشتی حتی اگه سر از اين غيرتی که بهش برخورده در نيارم بازم اين سوال برام پيش مي ياد که مگه شما خودتون صبح تا شب اس ام اس های با مضمون يه ترکه اينطور يه روز يه ترکه اونطور نمی گيريد ؟پس يادتون نره برای قرار تحصن ها تون مخابرات رو از قلم نندازيد !... بابا بی خيال

***

يه عالمه می خواستم بنويسم چرا يوهو همه می پره ؟! ذهنم مغشوش نيست ها ! چيزهايی يادم اومده که فراموش کرده بودم , دغدغه های بايگانی شده ... گاهی ترس های فراموش شده ... بغضی وقتها هم نگرانی های تجربه نشده , طوری که گاهی خودم رو توی آينه به جا نمی يارم ...

 آلوچه خانوم | 2:08 PM 








Tuesday, May 23, 2006

امروز دوم خرداده حتی اگه دوم خرداد هشتاد و پنج باشه بازم دوم خرداده ... من تاريخ ها رو خوب يادم می مونه هر کی می خواد توی تقويمش تولد ها رو يادداشت کنه به من زنگ می زنه دوم خرداد تولد سه نفره و فوت يک نفر ديگه اما دوم خرداد بودنش يه چيز ديگه است حتی اگه تلوزيون برای نديده گرفتنش از اول خرداد بره پيشواز سوم خرداد و سالگرد فتح خرمشهر ... راستی من اون روز رو هم يادم می ياد کلاس سوم دبستان بودم, اون روز بعد ازظهری بودم از مدرسه بر می گشتم ديدم توی خيابون آزادی روبروی دانشگاه صنعتی هر لحظه تعداد مردم خوشحال بيشتر می شه و از معدود روزهايی بود که من خوشحالی جمعی مردم رو به ياد مي يارم ... چی داشتم می گفتم ؟ آهان امروز دوم خرداد بود ... يادمه دوم خرداد هفتاد شش از خواب که بيدار شدم اولين چيزی که يادم اومد اين بود که اون روز دوم خرداد بود ... مثل هشت آذر همون سال که ايران با استراليا بازی داشت اولين چيزی که بعد از بيدار شدن يادم اومد اين بود که روز بازی بزرگ رسيد ... دوم خرداد هفتاد و هفت رو هم خوب ياد می ياد ... اولين سالگرد دوم خرداد قرار بود توی دانشگاه تهران برگزار بشه ... قبل مراسم با بابام رفته بودم پيش دکتر قلب , دکتر که آقای خيلی خوش برخورد و رکی بود به بابام گفت اگه همين ريختی سيگار بکشی سال ديگه سکته مي کنی بعد عمل می کنی بعد اگه بازم ادامه بدی سکته دوم اصلا دور نيست , بعدش هم خب خداحافظ ديگه ... بابام 14 ماه بعد ش سکته کرد و بعد عمل کرد و از همون موقع من دلم می لزره برای سکته دوم ... داشتم می گفتم بعد از مطب دکتر با بابام رفتم دانشگاه تهران ... عجب روزی بودی ! چقدر احساس می کرديم که واقعا داريم در جامعه مدنی زندگی می کنيم يه وقتهايی با بابا که حرف می کنيم به اين نتيجه می رسيم که چقدر موجودات خجسته ای بوديم که فکر ميکرديم : حالا کجاشو ديدی تازه اولشه ! چقدر حال خوبی بود ! چه می دونستيم که پائيز با قتلهای زنجيره ای در راهه و تابستون بعد ماجرای کوی و ... ای بابا چی فکر می کرديم چی شد !
امروز صبح جلوی کيوسک روزنامه فروشی يادم اومد چقدردلم برای! اين عکس تنگ شده ! چقدر کيف می کرديم وقتی روی شماره اول روزنامه ای با اسم جديد نقش می بست اونقدر که درد تعطيلی قبلی تسکين پيدا می کرد !
می دونم خيلی هاتون ممکنه فحشم بدين ولی واقعا خدايا بخاطر 8 سال اون ريختی زندگی کردن يا توهم طور خاصی از زندگی ! هر چی که اسمش بود ازت ممنونم

* پی نوشت : آرشيو گردی هم عالمی داره ها ! دنبال لینک عکسی که بالا گفتم می گشتم دیدم توی خرداد گذشته چقدر اين وبلاگ تند تند آپ ديت می شد !

 آلوچه خانوم | 3:31 PM 








Sunday, May 14, 2006

ديروز قبل از اينکه از در خونه برم بيرون آقای همخونه زنگ زد وگفت خيلی ناگهانی و يوهويی پيش اومده بره نمايشگاه حالا اگه من می دونم چه کتابی رو از چه ناشری می خوام بهش ليست بدم , منم فقط کتابهايی که از نشر مرکز ميخواستم يادم می اومد البته چند تايی شون رو قبلا داشتم و تحت شرايطی به کسی داده بودم وهمش سر دلم مونده بود که واسه خودم بگيرمشون و وقتی آقای همخونه برام آوردشون يه نفس راحت کشيدم , از چيزهايی که نداشتم ( آفتاب مهتاب - شيوا ارسطويی ) يادم می اومد و ( سرخی تو از من - سپيده شاملو ) که جديده و گويا همزمان با نمايشگاه منتشر شده آخرين کار مرتضی مستور هم تموم شده بود . اما سورپرايز آقای همخونه برای من چيز ديگه ای بود . فکرشو بکنيد کتابی کوچک در قطعی آشنا به اسم مدرسه نيکولا کوچولو تازه وقتی توی بروشور نشر کميا و کارآگاه نگاه کردم ديدم اين عناوين به زودی در ميان
بازی گوشی نيکولا کوچولو
سفرهای نيکولا کوچولو
همسايه های نيکولا کوچولو
نيکو لا , مرد کوچک

که به اضافه اون قبلی ها مجموعه نيکولا کوچولو ها به ده جلد خواهد رسيد . آقای همخونه برای احتياط يه سری از پنج تای قبلی که بسته بندی جالبی هم داشت گرفتند تا داشته باشيم شايد برای کادو دادن لازممون بشه . اگه آقای همخونه خواستند مشاهدات اسف بار خودشون رو از نمايشگاه کتاب , اينجا می نويسند اما به اين نتيجه رسيديم که نمايشگاه هم نمايشگاه های قديم .

***

اينو ديدين ؟ من نظری ندارم فقط خواستم شماهم ببينيد يعنی دارم ها ازابراز نظرم صرفنظر می کنم دیشب دیدم یکی ازدوستام با يه لینک دیگه برام فرستادش يه نگاهی بندازيد ... فقط خواستم عکسهاشو ببينيد

***

اخبار تيم ملی رو دنبال می کنيد ؟ جباری مصدوم شد و از اردوی سوئيس به ايران برگشت و قطعا به جام جهانی نمی رسه چون بايد جراحی بشه بعدش هم چند هفته ای استراحت مطلق !!!!!! پوف ....
من اصلا ظرفيت اين جام جهانی رو که داره می رسه ندارم اصلا ظرفيت ديدن تيم نيم بند ايران رو که قراره نماد آرزوهای ملتی که از همه جای دنيا چشم به تلوزيون و قلبشون تالاپ تالاپ توی سينه شون می کوبه ندارم . عصار می خونه
... وطن يعنی سهم يک ملت ز دنيا ...
ملت وطن من ولی ... نمي دونم! شايد هم اشکالی نداره يعنی حتما اشکالی نداره اما به هر دليلی دارند دنبال اين سهم جاهای ديگه می گردند ... حالا اين ملت از معدود لحظه هايی که نگاهشون به يه نقطه توی دلشون يک آرزوست وقتيه که 11 نفر قدم می ذارند به زمين مستطيلی شکل سبزی که اسمش زمين فوتباله
دلم می لرزه از ترس سه تا 90 دقيقه ای که فصل مشترک همه ی ما می شه می تونه ما رو به عرش ببره تازه اونقدر قانعيم که می خواهيم فقط آبرومندانه به آخر برسه . اگر بيشتر از اين شد هم که چه بهتر ! ...
من اصلا ظرفيت اين جام جهانی رو ندارم

* پی نوشت - اصلاحيه : عکس قسمت دوم اين پست رو برداشتم چون به راهنمایی کامنت همين پايئين ديدم نيک آهنگ کوثر قبلا در مقايسه با عکس اصلی نشون داده که اين عکس دستکاری شده است . شرمنده شدم که چرا دقت نکردم . به هر حال از اين خانوم که سوژه عکس هستند بابت اينکه بدون دقت عکس دست کاری شده شون رو گذاشتم توی وبلاگ غدر می خوام .

 آلوچه خانوم | 5:09 PM 








Monday, May 08, 2006

يه پست طولانی بی سر و ته
اينجانب آلوچه بانوی گيلانی به همراه يک نفر و نصفی هفته گذشته دو سه روزی تشريف برديم به گوشه ای دامن پر مهر طبيعت در خطه شمال که شديدا مازنداران بود . يه جايی بين آمل و نور ... جای همه تون خالی هوا عالی بود همش بارون بود و مه ! اين ريختی :



بارونش هم از بارون های شلپ شلپ نبودها خيلی نرم ولطيف و دوست داشتنی برای قرارگرفتن در حال و هوای اونجا می تونيد به آهنگ Ameno از ERA گوش کنيد که شديدا به هوا می اومد ... قابل توجه همسفرهای ورسک و تا حدودی کلاردشت البته اگه هنوز اين وبلاگ رو می خونن ! خلاصه بعد از حدود بيشتر از سه سال تا سر حد مرگ سير تازه خورديم ... با هر چيزی سير خورديم حتی با نون و پنير عصرونه ... همه اين چيزهای بی ربط رو نوشتم تا عکس اين جوجه غازهای فکر می کنم دو سه روزه رو که توی بازار محلی اونجا می فروختند براتون بذارم اينجا . می بينيد چقدر ماهند ؟



و اين هم باربد :





***

MBC 2 شنبه شب فیلم نجواگر اسب رونشون داد. من اين فيلم رو دوست دارم . فقط يه بار ديده بودمش جام جهانی 98 بود وسط يکی از بازيهای مقدماتی ايتاليا اصلا يادم نمی ياد با کجا ... می خواستم حتما تا قبل از اين که آقای فيلمی بياد فيلم هاشو ببره ببينمش ...آقای همخونه باورش نمی شد من ايتاليا رو گذاشتم دارم فيلم می بينم ! خلاصه با دور تند فيلم رو ديدم و همش دلم میخواست داشته باشمش ... بالاخره تونستم امروز تکرارش روضبط کنم . به شدت حال کردم . من فيلم های اينجوری رو دوست دارم فيلم هايی که توش جزئيات رابطه ای که شکل می گيره و حسی که به وجود می ياد رو می بينی . حس هايی که جز قهرمان قصه و توی بينند ه هيچ کس ديگه ای ازشون خبر نداره ... خوش گذشت بهم ديشب !

***

از اونجايی که نوشتن در مورد بنيامين يکی از ضروريات وبلاگ نويسی فارسی شده اينجانب وظيفه خودم می دونم نظرات مشعشانه ام رو اينجا اعلام کنم :
در حالی که از اينکه آلبومی از يه خواننده پاپ اينجا در اين ابعاد ديده شده اين تعداد نسخه فروخته و تا اين حد موفق بود بسيار خوشحال و خرسندم و باور کنيد اصلا حسودی کورم نکرده ولی می خوام بدونم چرا ؟ جدا چرا ؟! چرا اين آلبوم ؟! منم اول فکر می کردم ماجرا در حد سواری های مسافر کش متوقف می شه . بخدا از اين دسته بندی هيچ منظور خاصی ندارم و به نظرم اين واقعيت داره که راننده های سواری های مسافر کش و تاکسی های تلفنی نقش مهمی در شنيده شدن آلبومهای مجاز دارند . تا حالا کسی رو ديدين که توی خونه اش رضا صادقی گوش کنه ؟!! داشتم می گفتم ... خواهرهام دنبال آهنگهايی می گشتند که نمی دونستند مجازه و اسم بنيامين رو اولين بار از اونها شنيدم . بعد يادم اومد که چند وقت قبل مثلا توی خونه دوستم بچه ها داشتند سراغ سی دی ای رو می گيرند که توی يه مهمونی حسابی ترکونده بود ... و آهنگها همون بود ... بعد هم که خبر اين استقبال عمومی پيچيد . گفتم که از اين اقبال عمومی خوشحال شدم ولی نمی فهمم چرا ؟ از همکلاسی های کلاس زبانم پرسيدم " به نظرتون اين آهنگها واقعا قشنگند ؟ " بيشتر دانشجو هستند زير 25 سال يه دفعه ديدم همه شون رگ گردنی شدند که" معلومه خيلی هم قشنگه اصلا معلومه تو چرا اين سوال رو می پرسی ؟!! " وقتی حسابی کم آوردم که پريشب توی عروسی يکی از اقوام آقای همخونه خواننده بی استعداد ارکستر عروسی که تلاشش برای در آرودن صدا و تقليد خوندن خواننده های لوس آنجلسی نافرجام موند و حتی گاهی روی اعصاب بقيه می رفت وقتی اينو شروع کرد يک دفعه شور عجيبی توی ملت افتاد و همه با هم يک صدا شروع کردند به خوندن و نکته اين بود که اون خواننده بی استعداد ادای تنها خواننده ای رو که به خوبی تونست در بياره همين آقای بنيامين بود ... پس اينطوری خوندن خيلی هم هنر نمی خواد احتمالا ... من اين اقبال عمومی رو ناشی از موقعيت شناسی می دونم و نه چيز ديگه برای بار سوم هم می گم از ديده شدن اين کار در اين ابعاد واقعا خوشحالم ولی يه چيزی اون ته دلم قلقلک ميده که واقعا سليقه عمومی اينه ؟! کاری که ملاک سليقه عمومی قرار می گيره می شه الگو شرکت های نشر آلبوم و ترانه ... دوستی که درگير کارهای اين مدليه به نقل از يکی از دوستانش که آلبومی رو به تازگی جمع کرده می گفت هر شرکتی که می ره و می گه که يه آلبوم آماده داره اولين سوالی که ازش پرسن اينه که کارهات مثل بنيامين هست يا نه ؟ !!!!!!!!

* پی نوشت : راستی! اگه براتون جالبه يه نگاهی به مصاحبه اين آقای بنيامين بهادری رو با شرق بندازيد .

 آلوچه خانوم | 3:27 AM 








Sunday, May 07, 2006

اول از همه اينکه به لطف خانومی که به اسم پترا برای پست پايينی کامنت گذاشته دارم آهنگهای Mariza رو دونه به دونه می شنوم . يعنی داره برام دونه دونه می فرسته . باز بگين وبلاگ پديده به درد نخوريه !!! آخه اگه من وبلاگ نداشتم چطور اين آرزوی محالم عملی می شد ؟

ديگه اينکه يه پيغام خصوصی : دوست عزيز , رفيق صميمی ! بچه محل قديمی که چند ماه پيش گفتی برای ماه می برنامه ريزی کردی که بيای و بابات هم گفته که اردی بهشت اينجايی ! از روز کارگر يعنی اول ماه می منتظرم که اين دفعه ديگه واقعا سورپرايزم کنی ! به هيچ دوست مشترکی زنگ نزدم . نه مگی نه مرجان نه پوريا خلاصه هيچکس ! اين دفعه محاله زنگ بزنم خونه مامانت . نمی خوام کسی بهم بگه که کی می يای يا اينکه اومدی الان گوشی رو می ده بهت . می خوام يه دفعه ببينمت , همونطور که قرار بوده دو دفعه گذشته ببينمت و هر دفعه يه طوری نشد . نفس که کشيدم می فهميدم که اومدی و دلم طاقت نمی آورد و سراغ می گرفتم ... بزرگ شدم ... مادر شدم شايد و به خاطر همينه که طاقتم زياد شده ... دل آدميزاد شايد قدر دلتنگی هاش بزرگ می شه ... دلم برات تنگيده ! خيلی زياد

 آلوچه خانوم | 8:57 PM 








دفترچه‌ی یادداشت‌های آلوچه خانوم و همخانه‌اش



فید برای افزودن به ریدر


آلوچه‌خانوم روی وردپرس برای روز مبادا


عکس‌بازی


کتاب آلوچه‌خانوم


فرجام




آرشیو

October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 20009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
November 2010
December 2010
January 2011
February 2011
March 2011
April 2011
May 2011
June 2011
July 2011
August 20011
September 2011
October 2011
November 2011
December 2011
January 2012
February 2012
March 2012
April 2012
May 2012
June 2012
July 2012
August 20012
September 2012
October 2012
November 2012
December 2012
January 2013
February 2013
March 2013
April 2013
May 2013
June 2013
July 2013
August 2013
September 2013
October 2013
November 2013
December 2013
January 2014
February 2014
March 2014
April 2014
May 2014
June 2014
July 2014
August 20014
September 2014
October 2014
November 2014
December 2014
January 2015
February 2015




Subscribe to
Posts [Atom]






This page is powered by Blogger. Isn't yours?