Wednesday, December 25, 2019

.

تند تند شاخص آلودگی هوا رو تو منطقه‌ی خودم و منطقه خونه مادرم چک می‌کنم، به هر کلکی بود به هوای یلدا دو سه روزی کشوندم‌ش این‌جا، موفق نشدم بیش‌تر نگه‌ش دارم. رفت. اون منطقه این روزها عموما در وضعیت قرمز به‌سر می‌بره این رو می‌ذارم کنار روزی ۳۰ نخ سیگاری که دود می‌کنه، دل‌م آویزون و معلق، خودم مستاصل.
باربدک طی دو هفته‌ی گذشته دو روز مدرسه رفته، کلافه‌است طبق برنامه پیش نمی‌ره. جلوی روش اخبار نمی‌بینم، آشپزی می‌کنم، ماجراهای چرند و پرند بیمارستان رو تعریف می‌کنم. بی‌فایده‌ست! به وضوح مضطربه، بابت عقب افتادن از برنامه‌ی درسی، یک‌نواختی روزها، بد بودن هواو خستگی مزمنی که به دنبال داره. 
هر چی به پنجم دی نزدیک‌تر می‌شیم اضطراب عمومی داره بیش‌تر می‌شه، . نگرانی جان‌هایی که هرکدوم عزیز کسی و کسانی‌اند و شاید روز ششم دی توی تقویم‌شون ورق نخوره. دوستان دور از خونه بابت تکرار کابوس قطع دسترسی به این‌جا دارن دیوونه می‌شن. تند تند اپلیکیشن‌های ارتباطی رو توصیه می‌کنن، آی‌دی‌هاشون رو یاد‌آوری می‌کنن. تقلای عجیبی برای حفظ اتصال در جریانه. 
اخبار رو از هر جا که دستم برسه روی گوشی دنبال می‌کنم، خبرها می‌گن؛ داغ کم بود؟ حالا خانواده داغ‌دار در بندند! که مبادا سوگ‌شون سد بشکنه. سوگی که اگر آقایان آدم بودند تا حالا باید از شرم‌ش توی زمین فرو می‌رفتند.  اپلیکیشن‌های هواشناسی می‌گویند خبری از بارش قابل توجه نیست، آسمان اگر آسمان بود خون می‌بارید. به آدما نگاه می‌کنم، به صورت‌های گرد و دلبر نوزادایی که میان بیمارستان، آلودگی هوا بچه‌ها رو کلافه کرده، زائوها کم‌خواب‌تر و خسته‌تر از همیشه. صورت مردم شهر رو ماسک پوشونده، بابت هزارتومن کرایه‌تاکسی بیش‌تر بعد از بنزین به هم می‌پرن. به خودم توی آینه نگاه می‌کنم، خط‌ عمیقی داره  ردی می‌اندازه که بعدترها یادم می‌مونه یادگار نودوهشته (کدوم بعدتر؟) 
این جان کندن هر روزه، این بی‌هوایی، این هم‌بی‌هوایی، هر یک روزش داره روزها از عمرمون کم می‌کنه. حالا هی غذای سالم بپزیم، فیلم‌های روز رو دانلود می‌کنیم وقت تماشاشون حواس‌مون جمع نمی‌شه، صبح به صبح روی وزنه‌ باشیم، ورزش بابت هوا تعطیله. کرم دور چشم بمالیم، با بچه‌هامون راجع به چرند‌ترین و جدی‌ترین موضاعات ساعت‌ها گپ بزنیم، یلدا بگیریم، ماه تموم می‌شه، فصل عوض شه، زمستان جای پائیز رو می‌گیره. نکبت جای نکبت رو. حتی اگر بدونی رسم روزگار همیشه همین بوده باز هم از سختی، سنگینی، خفگی مداوم و نا‌امیدی فرساینده‌ی این روزها چیزی کم نمی‌شه .


No comments:

Post a Comment