Monday, August 08, 2022

.

ندا پیغام گذاشت توی گروه بچه‌های راهنمایی ادت کنم؟ (راهنمایی اول پیش از هجرت ) گفتم بکن.  عکس‌ها را نگاه کردم و شرح وضعیت‌های کنونی را . یک مشت زن میان‌سال واقع بین, غیر خانه‌دارهایشان بازنشسته‌اند، یکی حتی عروس دارد، یکی‌مان مرده، توی همه‌ی پلتفرم‌ها سرچ‌ش کرده‌ بودم و اثری نبود. می‌گویند توی سایت بهشت‌زهرا پیدایش کرده‌اند، جرئت گشتن این یک جا را نداشتم.  نامربوطم به این جمع. حوصله شنیدن ندارم و کلی حرف برای گفتن (مچ خودم را گرفتم).  که می‌گویم، مبهوت‌اند از آنچه آن‌روزها قایم می‌کردم،  و از این روزهایم. لیبل زن قوی را سخاوتمندانه خرجم می‌کنند. می‌گویم زندگی یک نقش‌هایی را برایت می‌نویسد که قبل‌ش نظر تو را نمی‌پرسد، آمادگی داری یا نه؟  من چاره‌ای نداشتم، فقط تمکین کردم، به همان سیاق خل‌خلی خودم. هندوانه‌هایشان را زیر بغل‌م گذاشتند. با یک وانت هندوانه نشسته‌ام فکر می‌کنم چرا این همه نامربوطم؟ من قوی‌ام؟ یا فقط سعی کردم باقی بمانم؟ 

No comments:

Post a Comment