اگر سریال شش پا پایینتر* را ندیدهاید این را نخوانید، بخش مهمی از قصه لو میرود .
...but all he ever wanted was someone who could make him feel like he is a better man, than he actually was... could've been anyone ...
این را برندا میگوید, خطاب به مگی , وقتی بعد از مرگ نِیت با یک ظرف غذا آمده بود درِخانه. برندا مانده این دیگر چه مدل آدمی است! به او اعتراض میکند که این دیگر چه رسمیست؟ که با مردِ زنی حامله میخوابند، بعد برای همدردی میآیند درِ خانه ؟ یک چیزی توی مگی اما ، انطباق کلیشهی همبسترشدن با مردِ زنی حامله را انکار میکند. خودش را این مدل آدم نمیپذیرد ، بنابراین به کلیت ماجرا بُعدی میدهد که خودش نمیفهمد چهقدر خندهدار و ابلهانه است . نمیداند چهقدر نِیت از خودش دور و پرت است، آنجا که همه دور هم جمع میشوند، سکوت میکنند، بعد بلند میشوند و میگویند احساس بهتری دارند . این نِیت مقوایی را فقط برندا میبیند. اما مگی این اعتراف به احساس بهتر را به حساب مامنی میگذارد که به او معرفی کرده. به حسابِ خودش! به برندا دم در خانه، بعد از مرگِ نیت در توجیه خوابیدنشان با هم ، تاکید میکند آنطور که تو فکر میکنی نیست ، این را با یک سر درگمی میگوید، انگار برای خودش هم جواب قابل قبولی ندارد که پس چهطور است/ بود؟ و آنقدر کمهوش است که نمیبیند چهقدر بودنش برای ابراز همدردی بیمعنی و آسیبرسان است . حضورش فقط خسارت بهجا میگذارد، مثل همان گلدانی که اشتباهی میشکند.
اما ماجرا خیلی سر راست است . نیت در تنها فرصتی که میشد با مگی بخوابد , خوابیده ! همانطور که در تنها سفر کاریِ بیست و چهار ساعتهی دور از برندا با لیزا خوابیده بود و بعدتر در اولین فرصتِ دور شدنِ لیزا با برندا خوابیده ... برندا از ابتدا بابت شکل حضور مگی احساس ناخوشآیندی داشته. نِیت اما میگوید که او (مگی) عمیقن مهربان است، برندا پوزخند میزند که ؛ هاه! حالا تو یک دیپلی کایند، میخواهی؟ نیت عصبانی میشود ، اما برندا درست دیده. نیت با مگی میخوابد، بلافاصله بعدش دچار حملهای شده که پیشینه دارد و سر از بیمارستان درآورده. همهی اینها در حالی اتفاق افتاده که برندا علیرغم میل باطنی روی نیمکت آن فضای سکوت و نیایش جمعی ، تنها برای اینکه با نِیت همراهی کند، منتظر نشسته. با غیبت نِیت و مگی و بیمارستانِ بعدش، برندا متوجه میشود چهخبر است. حقبهجانب و عصبانی به نِیت میگوید که میبخشدش و با هم روی رابطه کار میکنند. نِیت اما، نمیخواهد بخشیده شود . بهنظر میآید که اصلن فکر نمیکند کار بدی کرده، به مگی هم گفته که بابت چیزی که پیش آمده پشیمان نیست و به برندا میگوبد بیفایده است . به اندازهی کافی روی ترمیم رابطه کار کردهاند. این بیشتر شبیه جنگ است و او از جنگیدن خسته است. این را ، این خستگی و وادادن را، صادقانه میگوید. نیت چهلساله است ...
اما ماجرا خیلی سر راست است . نیت در تنها فرصتی که میشد با مگی بخوابد , خوابیده ! همانطور که در تنها سفر کاریِ بیست و چهار ساعتهی دور از برندا با لیزا خوابیده بود و بعدتر در اولین فرصتِ دور شدنِ لیزا با برندا خوابیده ... برندا از ابتدا بابت شکل حضور مگی احساس ناخوشآیندی داشته. نِیت اما میگوید که او (مگی) عمیقن مهربان است، برندا پوزخند میزند که ؛ هاه! حالا تو یک دیپلی کایند، میخواهی؟ نیت عصبانی میشود ، اما برندا درست دیده. نیت با مگی میخوابد، بلافاصله بعدش دچار حملهای شده که پیشینه دارد و سر از بیمارستان درآورده. همهی اینها در حالی اتفاق افتاده که برندا علیرغم میل باطنی روی نیمکت آن فضای سکوت و نیایش جمعی ، تنها برای اینکه با نِیت همراهی کند، منتظر نشسته. با غیبت نِیت و مگی و بیمارستانِ بعدش، برندا متوجه میشود چهخبر است. حقبهجانب و عصبانی به نِیت میگوید که میبخشدش و با هم روی رابطه کار میکنند. نِیت اما، نمیخواهد بخشیده شود . بهنظر میآید که اصلن فکر نمیکند کار بدی کرده، به مگی هم گفته که بابت چیزی که پیش آمده پشیمان نیست و به برندا میگوبد بیفایده است . به اندازهی کافی روی ترمیم رابطه کار کردهاند. این بیشتر شبیه جنگ است و او از جنگیدن خسته است. این را ، این خستگی و وادادن را، صادقانه میگوید. نیت چهلساله است ...
برندا قبل از بستن در به روی مگی ، جملههای بالا را به او میگوید . تلخی و مکث برندا وقت گفتن آن چند کلمهی آخر ... آن "هر کسی میتوانست باشد" ... انگار برای اولینبار خودش و کنار نِیت قرار گرفتنش را هم توی آن دایره قرار میدهد . انگار اینرا برای اولینبار میبیند که ... بله! هر کسی میتوانست باشد ، مثل خودش.
* six feet under
پینوشت: هی میخواهم بیایم بنویسم مسترز آو سکس را حتمن ببینید ، بعد یادم میآید هیچوقت نشد اینجا بنویسم که چهقدر "سیکس فیت آندر " ( عمقی از خاک که مرده را در آن دفن میکنند) را دوست دارم! همهچیزش را، از تیتراژش گرفته تا دانه به دانه آدمهایش چهقدر درست و فکر شده است. قصه چه خوب پیش میرود ، تغییرات آدمها فهمیدنی و باور پذیرست . و چه حیف وسط این موج سریال دیدن آدمهای اینجا کم سراغش رفتهاند . که چه وقت دیدنش چه بعدش، چهقدر درفت و مطلب نصفهکاره دربارهاش دارم ( مثل همین یادداشتِ بالا) . که چهقدر بعدتر برگشتم یک اپیزودهایی را دوباره و چندباره نگاه کردهام، که بدون اغراق برای من یک سر و گردن از بقیهی سریالهایی که دیدهام بالاتر ایستاده.
No comments:
Post a Comment