Saturday, December 18, 2010

به دوستان سابق نوری زاد

من موظفم به نوشتن این خطوط. به هر باوری که حساب کنید من موظفم به نوشتن این خطوط. سعی می کنم منصف باشم و بدون هیجان یا دخیل کردن باورهای شخصی ام حرفم را بزنم. حتی اگر هم عقیده ام یا مخالفم شماتتم کنند. امیدوارم بتوانم و امیدوارم موافقان و مخالفان باورهای شخصی من حرفم را جدای باورم بشنوند و قضاوت کنند.

محمد نوری زاد اسم غریبه ای نبوده این همه سال. علت و نسبتی باعث شد من از چند سال پیش از نزدیک بشناسمش. شاید به قاعده چند دیدار و چند دقیقه . بعید می دانم ایشان مرا به خاطر بیاورند یا خوب به خاطر بیاورند. اما هر وقت هر جا صحبتی می شد ایشان اولین مصداق من بودند از کسانی که باور قلبی دارند به حکومت جمهوری اسلامی، به ولایت فقیه، به فلسفه رهبری و شخص رهبری. برای من، و برای بسیاری شاید، او از جنس کسانی بوده که با باورهایش زندگی کرده و به باورهایش زندگی داده و جوانی.

مخاطبم کسانی اند که امروز هم از همین جنس اند. از جنس باور به نظام و جمهوری اسلامی. کسانی که در سخت گیرانه ترین نگاه هم باز می شوند دوستان سابق محمد نوری زاد. می خواهم به عنوان یک هم وطن، یک هم زبان، یک هم آسمان، اگر بقیه اش را قبول ندارید منصفانه بپرسم دوستان: آیا شایسته است این رفتار با او و خانواده اش؟ من همه باور شخصیم را کنار گذاشته ام و این جمله ها را می نویسم و می دانم شاید هم باورهای من هم این جمله ها را برنتابند و به من بتازند. اما از شما نمی خواهم چنین کنید. می خواهم همه باورهایتان، همه ایمانتان و همه عشق تان را مرور کنید و به خودتان پاسخ بدهید. آیا محمد نوری زاد می تواند مزدور باشد؟ آیا محمد نوری زاد می تواند دشمن نظام جمهوری اسلامی باشد؟

می شود پذیرفت او فریب خورده باشد. می شود پذیرفت او راه به خطا رفته باشد. می شود پذیرفت تند رفته و با بدان نشسته و پی نیکان نگرفته و جرم کرده و شستشوی مغزی شده باشد. همه این ها را می شود پذیرفت اگر باور نمی کنید که می شود هم نپذیرفت. اما آیا می شود گفت او فتنه می کند؟ می شود گفت او نوکر و مزدور و مزد بگیر کسی است؟ فتنه بکند که به کجا برسد که نرسیده بود؟ مزدوری کند برای که؟ جلوی نظامی که بدنه اش بوده و امینش بوده و قلمش بوده و تا روزی که خودش سر ناسازگاری نگذاشته کسی را با او کاری نبوده؟ آیا این توهم است که هر چند به خطا، هر چند ناصواب، هر چند به غلط، او به زعم خودش قد علم کرده برای حفظ اصول انقلاب و اعتقادی که دوستش داشته و دارد؟ رهبری که دوستش داشته و دارد؟ آیا این دروغ است که از بین کلمات آن نامه ها به رهبری، نگرانی بیرون می ریزد و علاقه و دل سوختن؟ دفاعی نمی کنم از این که حق دارد یا ندارد. آیا حرف های حتی غلط و تند و گستاخانه او، از سر دلسوزی و دل سوختگی نبوده؟ دفاع نمی کنم این جا که جرم نکرده و ضربه نزده. ولی آیا نه این است که الاعمال بالنیات؟ آیا کسی هست که سوگند یاد کند این حزب اللهی و جهادگر قدیمی با نیت شومی قلم به دست گرفته و تند روی کرده با پدر معنویش؟

بحث نمی کنم که او مجرم نیست. اگر هست که شما می دانید و او خدایتان، آیا همه آن سال ها که کنارتان و هم سنگرتان بوده، حاشیه نویس هیچ صفحه ای از پرونده اش نمی شود؟ حرمتی و حریمی برای کسان اش نمی آورد حتی اگر خودش را از دست رفته و غرق گمراهی می دانید؟ آیا سی سال به سالی می سوزد؟ آیا خدایی که عاقبت همه را مینویی بشارت داده چنین می کند با ما و شما که ما چنین کنیم با هم؟ آیا این گونه نیست که فمن یعمل مثقال ذره خیر یره؟ آیا اگر دو فردای دیگر شیطان شما را هم از راه راست و جاده سلامت و عافیت دزدید، همین بند و همین حد را کیفر خود می خواهید؟

برادر و خواهر ولایی! او می تواند دور شده باشد از حق و کور شده باشد از حقیقت و می تواند ویران کرده باشد حاصل عمرش را و پل های پشت سرش را و تکرار و اصرار نمی کنم که می تواند نشده باشد و نکرده باشد. اما آیا منکری که او این زندان و شدت را به زعم خود برای دفاع از آرمان و نظام و رهبرش آغوش گشوده؟ او عمری مدافع این نظام بوده، هر چه کرده و هر چه شده. مدافع حقوقش باشید. حتی به عنوان یک مجرم. او عاشق این نظام است و عاشق رهبرش. من می پندارم که حتی هنوز. ما که خودی نیستیم و داخل حلقه محبان این را می بینیم و می فهمیم و شهادت می دهیم و فکر کنید چرا باید نبینیم و شهادت بدهیم؟ آنان که در جبهه روبروی شما شمشیر به دست ایستاده اند شادی شان را پنهان نمی کنند از قلم خوردن نوری زاد از جبهه شما. ابایی ندارند از این طعنه که چشمت کور نوری زاد! بکش و ببین از که و چه دفاع می کردی! آیا در جبهه شما کسی نیست کاسه آبی به این سرباز قدیمی برساند یا روزه باطلش را باز کند به حرمت ایمانی که لااقل روزی داشته؟

او را این گونه رها نکنید. او زندانی باور و عشقی است که بسیاری این روزها از آن سکه می زنند. همان بسیاری که یک تاریخ است شب واقعه خیمه خالی می کنند در تاریکی. او همان بوده که امروز شمایید و آه اگر از پس امروز بود فردایی.

 

No comments:

Post a Comment